سایت هفتاد و دو دال




۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

قطار مسافری قم – خرمشهر از ۲۸ مهر تا ۴ آبان از ساعت ۱۵ به صورت رفت و از ۹ تا ۱۱ آبان به صورت برگشت از کربلا به قم هر روز با ۱۸۰ مسافر اقدام به جابجایی زائر خواهد کرد.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، سید مهدی حسینی نیشابوری عصر امروز درنشستی که با تشریح برنامه های حرکت قطار ترکیبی قم – کربلا در مؤسسه حضرت ولی عصر(عج) درقم برگزار شد، بابیان اینکه قطار قم – کربلا سال گذشته به منظور خدمت رسانی بهتر به زائرین کربلا راه اندزی شد، گفت: سال گذشته با وجود همه مشکلات مانند عدم مناسب بودن شبکه ریلی کشور عراق، ولی هزار و ۱۰۰ نفر زائر از قم به خرمشهر جابجا شدند.

رئیس هیئت مدیره صنف گردشگری استان قم بابیان اینکه امسال باتلاشهای فراوان مسئولین استان قم و استقبال مردم از قطار قم به کربلا، شرکت تعاونی دفاتر خدماتی استان، تصمیم به جابجاکردن مسافرین از قم به کربلا کرده است، افزود: این استقبال مردم باعث شد که با وجود همان مشکلات سال گذشته، دوباره این قطار راه اندازی شود.

وی عنوان کرد: اگر شبکه ریلی کشور عراق، همکاری لازم برای جابجایی مسافر از نجف تا کربلا انجام ندهد، این شرکت اقدام به جابجایی زائرین از قم تا خرمشهر با قطار شش تخته چارتر و از خرمشهر تا شلمچه با ریل باس خواهد کرد و از آنجا زائرین با اتوبوس تا نجف و در ادامه به کربلا برده جابجا خواهند شد.

حسینی نیشابوری ابراز داشت: این قطار ساعت ۱۵ و از ۲۸ مهر تا ۴ آبان به صورت رفت از قم به خرمشهر و از ۹ تا ۱۱ آبان به صورت برگشت از کربلا به قم هر روز با ۱۸۰ مسافر حرکت خواهد کرد.

وی بابیان اینکه هزینه رفت قطار قم تا کربلا۳۹۰ هزار تومان و رفت و برگشت ۷۶۵ هزار تومان و برای فرزندان دوسال بالا  قمیت تمام دریافت می شود، اظهارداشت: برای خدمات دهی بهتر به زوار اربعین، مدیران این شرکت درخرمشهر و کربلا نیز مستقر خواهند بود تا ازهر لحاظ رضایت زائرین جلب شود.

رئیس هئیت مدیره صنف گردشگری  افزود: اگر مشکل ریلی قطار عراق برطرف شود واین کشور در زمینه جابجایی زائرین از طریق شبکه ریلی با ایران همکاری  کند، قطار قم تا شلمچه و از نجف تا کربلا به زائرین خدمت دهی خواهد کرد.

حسینی نیشابوری بابیان اینکه ۲۵ خدمات مسافرتی درقم قرار دارند و اقدام به ثبت نام زائرین اربعینی خواهند کرد، افزود: زائرین با حضور تعاونیهای مستقر در شهر قم می توانند از طریق سایت تعاونی ۲۴ برای گرفتن قطار قم تا خرمشهر ثبت نام کنند.

رئیس هئیت مدیره صنف گردشگری استان قم افزود: مردم برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره تلفن های  ۰۹۱۲۱۵۳۶۹۲۱ آقای حسینی نیشابوری و  ۰۹۱۲۸۵۱۷۹۴۴ با مسئولین شرکت تعاونی در شهر قم و  ۰۰۹۴۷۸۰۱۰۱۰۳۰۲۷ در عراق آقای سماوی، نماینده شرکت تعاونی خدماتی مسافرتی قطار در کربلا تماس حاصل نمایند.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

درحالی که مسئله نژادپرستی و اسلام هراسی اخیرا در کانادا به بحث پرتنشی تبدیل شده است، دولت فدرال این کشور بی سروصدا اقدام به ایجاد یک سلسله جلسات مشاوره ای برای بررسی معضل؛ پشت درهای بسته کرده اند.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، دولت فدرال کانادا،  بی سر و صدا یک سلسله جلسات مشاوره ای برای بررسی معضلات نژادپرستی و اسلام هراسی را پشت درهای بسته برگزار کرده است. مقامات کانادایی علت سکوت رسانه ای درباره این جلسات دولت را اجتناب از بحث های عمومی تنش برانگیز در رابطه با مسائلی مانند اسلام هراسی و نژادپرستی سیستماتیک عنوان کرده اند.

پابلو رودریگز، وزیر میراث کانادایی و چند فرهنگی در مصاحبه ای روز گذشته گفت: این جلسات به صورت عمومی برگزار نشده اند و این مسئله نیز  فقط یک دلیل ساده دارد و آن این است  که ما می خواهیم قادر باشیم بحث های عمیقی با کارشناسان در سرتاسر کشور داشته باشیم که در آن نظرات شرکت کنندگان سوءتعبیر نشده یا مورد قضاوت اشتباه قرار نگیرند.

رودریگز گفت که می خواهد روی راه حل های مشخصی برای حل مشکلات خاصی تمرکز کند. وی تعمدا از صحبت درباره مسئله نژادپرستی «سیستمیک» اجتناب کرده و مدعی شد که کانادا به هیچ وجه یک جامعه نژادپرست ندارد.

در این میان جاسمین زین، یک استاد جامعه شناسی و مطالعات اسلامی در دانشگاه ویلفرد لوریر گفت که معتقد است مشاوران دولت فدرال کانادا شروع خوبی در این رابطه نداشته اند.

زین افزود: اگر شما نژادپرستی سیستماتیک را بی معنا بدانید، آنچه باقی می ماند تنها یک ایده است که می گوید مردم از همدیگر خوششان نمی آید یا با هم کنار نمی آیند تنها به خاطر اینکه نگرشی منفی نسبت به افرادی از پیشینه های مختلف دارند. در نتیجه معضل نژادپرستی یک معضل فردی معرفی می شود.

وی در ادامه مصاحبه گفت: در نتیجه برای دوری از نژادپرستی سیستماتیک، تمام مواردی که نژادپرستی به دولت و نهادهای مختلف مربوط می شود نادیده گرفته شده و مسئولیتی برای آن ها در قبال این مسئله متصور نخواهد شد.

گفتنی است در حالی که تاکنون هیچ اخباری از این جلسات یا توصیه های رسانه ای منتشر نشده اند، گفته می شود که ۳ جلسه برگزار شده و قرار است در مجموع ۲۲ جلسه تا پایان سال در سرتاسر بخش های دولتی کانادا در این رابطه برگزار شوند.

لازم به ذکر است مسئله نژادپرستی در کانادا منجر به ایجاد بحث های گسترده ای شده است. سال گذشته تصویب لایحه مبارزه با اسلام هراسی، نگرانی های زیادی را در این کشور در میان اسلام ستیزان برانگیخت.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

وزیر کشور ایتالیا در چارچوب سیاست‌های ضد مهاجرتی دستور داد تا تمام آوارگانی که در روستای «ریاچه» در جنوب این کشور زندگی می‌کنند را از این روستا اخراج و به مراکز پذیرش مهاجران منتقل کنند.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، متئو سالوینی، وزیر کشور ایتالیا در چارچوب سیاست‌های ضد مهاجرتی خود دستور داد تا تمام آوارگان و مهاجرانی که در روستای «ریاچه» واقع در استان کالابریا در جنوب این کشور زندگی می‌کنند را از این روستا اخراج و به مراکز پذیرش مهاجران منتقل کنند.

این در حالی است که پلیس ایتالیا، دومنیکو لوکانو شهردار ریاچه را هم به اتهام کمک به مهاجران بازداشت کرده است. در همین حال هزاران نفر از مردم ایتالیا در اعتراض به بازداشت شهردار ریاچه در شهر‌های مختلف این کشور تظاهرات کردند.

یکی از تظاهرکنندگان گفت: «واقعا شرم آور است که یک شهردار را به خاطر حمایت از مهاجران زندانی می‌کنند»

شهردار ریاچه پیشتر در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما در رم تاکید کرده بود که بدون حضور مهاجران، این روستای از بین می‌رفت.

وی گفت: «زندگی در روستای «ریاچه» با کمک آوارگان و مهاجران به حرکت درآمده است. البته ما با مشکل بزرگ مالی روبرو هستیم و بودجه کافی در اختیار نداریم به همین علت مجبور شدیم برای پرداخت حقوق مهاجران بن‌های کاغذی موقت معادل اسکناس در قطعات مختلف درست کنیم تا آن‌ها بتوانند هزینه‌های مواد غذایی اشان را تامین کنند.»

وی گفت: «باید بگویم که در چند سال گذشته با حضور مهاجران خارجی جمعیت روستا ما که عملا یک کودک هم در آن نبود و همه سالمند بودند خوشبختانه افزایش یافته است و پس از گذشت سال‌ها اولین مدرسه ابتدایی آغاز به کار کرده است.»

روستای ریاچه به علت آن که به الگویی موفق برای ادغام مهاجران در جامعۀ محلی تبدیل شده شهرت جهانی دارد.

به گفته کارشناسان مهاجران به عنوان یک نیروی کار ارزان قیمت و به عنوان یک نیروی مصرف کننده سهم بسزایی را در توسعه اقتصادی ایتالیا ایفا می‌کنند. این در حالی است که وزارت کشور ایتالیا اقدامات سختگیرانه خود را علیه مهاجران تشدید کرده است.

۲ هفته پیش نیز دولت ایتالیا مجموعه تدابیری را تصویب کرد که اخراج سریع‌تر آوارگان و سلب تابعیت این کشور را از مهاجران ممکن می‌سازد.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

گویا قرار نیست، سریال دنباله‌دار درگیری‌های ماموران شهرداری با شهروندان انتهایی داشته باشد. بعد از تهران و رشت و میاندوآب و ارومیه و …. این‌بار نوبت به قزوین رسیده بود که ماموران شهرداری آن به خاطر درگیری با یک دستفروش خبرساز شوند.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، بر اساس اخبار منتشر شده، شب ۲۲مهرماه، ماموران شهرداری یک دستفروش قزوینی در منطقه یک این شهر را به ‌شدت به باد کتک گرفته و وی را راهی بیمارستان کردند. به گزارش ایلنا و بنا به گفته شاهدان عینی فرد مضروب در خیابان سپه قزوین در حال فروش میوه بوده که ماموران سد معبر بدون هیچ گونه تذکری وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بر پایه این گزارش حال وی رضایت‌بخش اعلام شده است.

اما این تنها درگیری ماموران شهرداری با شهروندان قزوینی نبود. در کمتر از ۷۲ ساعت قبل از بروز این حادثه، در گوشه‌ای دیگر از قزوین، خبرنگار سیمای الوند صدا و سیمای استانی به خاطر فیلمبرداری از برخورد خشن ماموران شهرداری با مردم در یک ماموریت با آنها درگیر شد و در نهایت کار وی نیز به بیمارستان کشید! ماجرا از این قرار بود که جمعه شب یک خبرنگار قزوینی، در حال عبور از یکی از خیابان‌های قزوین با صحنه‌ای خبرساز مواجه شد.

ماموران شهرداری در منطقه یک قزوین در حال تخریب یک چهاردیواری در حومه قزوین بودند که با مقاومت مالک مواجه شدند، این خبرنگار تصمیم گرفت از این صحنه‌ها فیلمبرداری کند که با واکنش تند ماموران شهرداری مواجه شد و ماموران او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

خبرنگاری که کنجکاوی‌اش، ماموران شهرداری را آزرده کرده، دچار آسیب‌هایی از ناحیه گردن و زانو شده و گوشی وی توسط عوامل شهرداری ضبط شده است، وی هم‌ اکنون در بیمارستان شهید رجایی قزوین بستری است. پس از انتشار این خبر، شهرداری قزوین به آن واکنش نشان داد و روابط عمومی و امور بین‌الملل شهرداری قزوین اطلاعیه‌ای را صادر کرد مبنی بر اینکه شهردار قزوین طی دستوری به مدیر منطقه یک شهرداری، سرپرست حراست، مدیر بازرسی و رسیدگی به شکایت و مدیر اداره روابط عمومی و امور بین‌الملل شهرداری قزوین، بررسی این موضوع و ارایه گزارش آن در اسرع وقت امروز را خواستار شد.

با این حال، این اطلاعیه پایان قصه خبرنگار مضروب شده نبود. با انتشار بیشتر این خبر در شبکه‌های مجازی، شهرداری قزوین دیروز مجبور شد اطلاعیه دیگری را صادر کند و در آن تلاش کند تا کمی از بار فشار افکار عمومی در این زمینه کم کند. در این اطلاعیه که دیروز منتشر شده آمده است:
ساعت ۱۹:۳۰ جمعه ٢٠ مهر ماه ١٣٩٧ماموران اجراییات منطقه یک شهرداری قزوین با در دست داشتن حکم قضایی برای جلوگیری از تخلف تغییر کاربری اراضی توسط شخصی که با وجود اخطارهای متعدد قصد دیوارکشی و تغییر کاربری غیرمجاز اراضی کشاورزی چند هزار مترمربعی در حوالی روستای مشعلدار واقع در جاده بویین زهرا را داشت، مراجعه کردند.
در این هنگام مالکان زمین مذکور برای جلوگیری از جمع‌آوری مصالح توسط ماموران شهرداری، تعدادی از منتسبان خود را به منظور هواداری به محل فراخوانده و با توهین و فحاشی به ماموران شهرداری و نیروی انتظامی، با در دست داشتن بطری حاوی بنزین و سلاح سرد ماموران را تهدید کرده و با ایجاد جنجال و هیاهو اقدام به حمله به سوی ماموران اجراییات و عوامل نیروی انتظامی کردند. شدت حملات این افراد به گونه‌ای بود که ماموران نیروی انتظامی، تقاضای کمک از یگان‌های ویژه را کردند؛ در جریان این درگیری تعدادی از افراد حاضر در محل حادثه متواری و چهار نفر نیز جهت مذاکره توسط عوامل نیروی انتظامی به کلانتری منتقل شدند. نکته قابل تامل این گزارش استدلال شهرداری قزوین در توجیه ضرب و شتم فرد یاد شده است.
در این اطلاعیه در مورد دلیل ضرب و شتم خبرنگار مزبور آمده است: بنا بر گزارش‌های رسیده از مراجع ذی‌صلاح یکی از افراد منتقل شده به کلانتری آقای «یحیی درزجینی» است که حین درگیری به هیچ‌ وجه خود را خبرنگار معرفی نکرده و پس از حضور در کلانتری بدون ارایه کارت شناسایی خود را خبرنگار معرفی می‌کند. این اطلاعیه در ادامه توجیه با توجه به تاریکی هوا و درگیری بین هواداران مالک، عوامل اجراییات و نیروهای انتظامی، اینکه فرد مذکور توسط چه کسی مضروب شده است، مشخص نبوده و علت حضور وی در محل ماموریت عوامل شهرداری توسط مراجع ذی‌صلاح در حال بررسی است.

بدین‌ترتیب شهرداری قزوین ۲ حادثه تلخ را در کمتر از ۷۲ ساعت رقم زده که از آن می‌توان به عنوان رکوردی در این عرصه یاد کرد.

منبع: روزنامه اعتماد

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

الخلیج آنلاین نوشت کشور‌های غربی در حال بررسی گزینه‌های احتمالی برای جایگزینی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی هستند.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، پایگاه اینترنتی الخلیج آنلاین نوشت: بر اساس اطلاعاتی که “الخلیج آنلاین” به دست آورده است، تلاش‌های گسترده‌ای داخل خاندان حاکم سعودی در جریان است تا شاهزاده احمد بن عبدالعزیز اقدامات خود را در عرصه بین‌المللی، علیه محمد بن سلمان آغاز کند. به نظر می‌رسد برخی کشورهای غربی به وی پیشنهاد کرده‌اند که جانشین احتمالی ملک سلمان، پادشاه عربستان سعودی شود، پادشاهی که در شرایط کنونی در اداره کشور ناتوان است. احمد بن عبدالعزیز روابط بسیار خوب و قدرتمندی با مقامات آمریکایی و انگلیسی دارد.

شاهزاده احمد بن عبدالعزیز از زمانی که ماه سپتامبر گذشته از ملک سلمان و فرزندش انتقاد کرد، در لندن پایتخت انگلیس زندگی می‌کند. برخی ناظران بر این باورند که حضور وی در لندن، تلاشی برای طراحی سناریوی‌های مختلف برای سرنگون کردن ملک سلمان و فرزندش است.

ماه سپتامبر گذشته شماری از تظاهرکنندگان در مقر اقامت وی در لندن تجمع کردند و شعارهایی علیه سیاست‌های خاندان حاکم سعودی سر دادند. وی با حضور میان تظاهرکنندگان گفت “خاندان آل سعود هیچ ارتباطی با این سیاست ها ندارند و ملک سلمان و ولیعهد مسئولیت کامل این سیاست‌ها را برعهده دارند.”

در چارچوب مسئله جانشینی ملک سلمان، برخی از گزارش های رسانه‌ای به این مسئله اشاره دارد که ممکن است دولت آمریکا به دنبال محمد بن نایف، ولیعهد سابق برای جانشینی بن سلمان باشد ولی اطلاعاتی که “الخلیج آنلاین” به دست آورده است به این مسئله اشاره می‌کند از زمانی که بن سلمان توانست به شکل خوارکننده‌ای بن نایف را از سمت ولیعهدی سرنگون کند، نقش سیاسی این فرد پایان یافت.

بن نایف از زمان برکنار شدن از پست ولیعهدی در ماه ژوئن گذشته در حبس خانگی به سر می برد و تحت نظارت شدید امنیتی قرار دارد و قادر نیست به صورت آزادانه هیچ گونه تحرکی داشته باشد. چنین وضعی اجازه نمی‌دهد وی اقداماتی علیه بن سلمان، پسر عموی خود داشته باشد به ویژه آنکه بن سلمان با اقدامات سیاسی و رسانه‌ای، ضربه سنگینی به وجهه بن نایف وارد و ارتباط وی را با اعضای موثر خاندان سعودی قطع کرد.

ناظران از این مسئله نگرانند که ممکن است جنگ قدرت در خاندان سعودی به مرحله‌ای منجر شود که بن سلمان از زور برای برداشتن هر مانعی از سر راه خود استفاده کند تا بتواند به کم سن ترین پادشاه در تاریخ عربستان سعودی تبدیل شود.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

استقبال چشمگیر عراقی‌ها از غرفه رایزنی فرهنگی کشورمان و درخواست چاپ و ترجمه آثار امام(ره) و مقام معظم رهبری از نکات قابل توجه نمایشگاه کتاب «تراتیل سجادیه» کربلا بود.

به گزارش «هفتاد و دو دال»، نمایشگاه کتاب پنجمین جشنواره بین‌المللی «تراتیل سجادیه» کربلا، (۹ مهرماه) با حضور  ۷۰ ناشر از ۷ کشور از جمله ایران به همت آستان مقدس امام حسین (ع) در منطقه بین‌الحرمین آغاز به کار کرد.

رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در راستای ترویج و عرضه گفتمان انقلاب اسلامی، ارائه آرا و افکار حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در عراق، حضور و مشارکت مؤثر در این نمایشگاه را در دستور کار خود قرار داد.

استقبال چشمگیر عراقی‌ها از غرفه رایزنی فرهنگی کشورمان و درخواست چاپ و ترجمه آثار امام (ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) از جمله نکات مهم و قابل توجه نمایشگاه کتاب پنجمین جشنواره بین‌المللی «تراتیل سجادیه» کربلا بود.

رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با عرضه بیش از ۳۶۰ عنوان کتاب در حوزه‌هایی چون فقه و اصول، سیره اهل بیت (ع)، تاریخ، ایران‌شناسی، زبان و ادبیات فارسی، جغرافیا، فرهنگی و هنر، سیره و اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در این نمایشگاه مشارکت فعال داشته است.

گفتنی است؛ در راستای گسترش فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در میان مردم عراق با توجه به ساختار جمعیتی جوان این کشور و همچنین شمار بالای جمعیت شاغل به تحصیل در مقاطع مختلف تحصیلی، برگزاری نمایشگاه کتاب یکی از اقدامات و ابزارهای بسیار مفید در این زمینه به شمار می‌رود.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

حدیث، از ناحیه ای قدسی شرف صدور می باید، امّا تحمّل، نقل و فهم آن، نیازمند کوشش های راویان، کاتبان و محدّثان است؛ کوششی که به دور از خطاهای انسانی و برخی آسیب ها نیست. افزون بر این، حدیث، گزندهایی را نیز از بیرون، متحمّل شده است و اگر مراقبت معصومان و پیروان ایشان نبود، سرنوشت آن دگرگون می شد. این گزندها و آسیب ها را می توان به چند گونه و از جمله، به سه دسته آسیب های صدور، نقل و فهم حدیث، دسته بندی کرد.[۱]

در این جا به آسیب های صدور، اشاره می کنیم و برخی آسیب های مهم مرحله نقل حدیث را بر می شمریم. آسیب های فهم حدیث نیز در توضیحی جداگانه خواهد آمد.[۲]


الف ـ آسیب های مرحله صدور حدیث

زنجیره تاریخی نقل و فهم، از سه حلقه صدور، نقل و فهم حدیث، تشکیل می شود و گفتار و رفتار معصوم، نخستین حلقه آن است. پیدایش حدیث، محصول صدور گفتار و کردار معصوم در فضایی واقعی و عینی است و از این رو، برای یافتن نخستین آسیب ها، باید محدویت های فضا و تنگناهای مقام صدور را کاوید. برخی مخاطبان، توان و گنجایش فراگیری، یا عمل به همه احادیث را نداشته اند. زمینه بیان احکام و آموزه های دین، همیشه فراهم نبوده است، یا همگان، به همه آنها نیاز نداشته اند. این محدودیت ها و گاه فشارهای سیاسی و اجتماعی، امامان(ع) را ناگزیر از عرضه مخفیانه، دوپهلو، یا تدریجی و با تأخیر برخی تعالیم و احکام، کرده است؛ یعنی آسیب های بیان تدریجی، نسخ، تقیه و توریه که بر نخستین حلقه پیدایش حدیث، عارض می شوند.


  1. بیان تدریجی

شیوه تدریجی در عرضه برخی آموزه های دینی، به دلیل مراعات محدودیت های مخاطب، تنگناهای زمان و مکان، یا فراهم نیامدن فرصت و موقعیت برای گوشزد کردن قیدها و استثناها پیش می آید. گاه نیز برخی مصداق های حکم، موجود نشده اند و در نتیجه، نظارت بیان اوّل به آن، با تردید همراه می شود. تدریجی بودن بیان، موجب پراکندگی احادیث در باره موضوع می شود و محقّق را در دستیابی به همه آنها ناکام می گذارد. گاه ممکن است مخاطبان نخستین دچار سوء فهم شوند که به دلیل مصلحت های مهمّ و بزرگ تر، چاره ای از آن نیابیم، اما در دوره پس از صدورِ همه احادیث، موظفیم در هر موضوع مورد تحقیق، بسیاری از منابع مستقل و مرتبط را بکاویم تا از دستیابی به همه مستندات، اطمینان یابیم. یک نمونه قابل پیگیری احادیث، در باره فضائل اهل بیت(ع) است که به طور تدریجی و بر پایه فهم و ظرفیت شیعیان، بیان شده است. نمونه های ادّعایی دیگر، خمس بر سود کسب و تحریم مُسکرات هستند.


  1. نَسخ

نَسخ، به معنای «تخصیص زمانی» است و میان دو دلیل ناظر به هم اتّفاق می افتد. ناسخ برای منسوخ، محدودیت زمانی اعلام می کند و ظهور بَدْوی آن را در جاودانگی، از میان می بَرَد. این، بدان معناست که حکمِ اوّل، از همان آغاز، زماندار و موقّت بوده؛ امّا مصلحت هایی مانند استوار شدن حکم، مانع از اعلام موقّتی بودن آن شده است.

در احادیث، به وجود نسخ، تصریح شده است. امام علی(ع) در بیان زمینه پیدایش اختلاف نزد راویان و تقسیم چهارگانه آنان، دو بار به وجود نسخ در کنار تخصیص، اشاره می فرماید.[۳]امام صادق(ع) نیز با صراحت فرموده است:


حدیث هم مانند قرآن، نسخ می شود.


[۴]

و یا


برخی از احادیث، برخی دیگر را نسخ می کنند.


[۵]

آسیب پذیری حدیث از نَسخ، مانند آسیب پذیری آن از تأخیر بیان است. ممکن است ما از صدور حدیثِ ناسخ، آگاهی نیابیم و از این رو، به همان حدیث منسوخ، عمل کنیم و مطلبی را به پیشوایان دین نسبت دهیم که زمانی معتبر بوده و اکنون دیگر مقبول نیست. برای مقابله با این آسیب، باید افزون بر احادیث مشابه، احادیث مخالف و معارض را نیز گِرد آورد و میان آنها و حدیث مورد تحقیق، نسبت سنجی کرد.

گفتنی است، ادّعای نَسخ، پس از آن مقبول است که جمع میان دو حدیث، به گونه های دیگر، مانند تخصیص و تقیید، ممکن نباشد؛ زیرا نسخ، قاعده ای عمومی نیست و بیشتر فقهای شیعه، بسیاری از موارد ادّعایی نسخ را نپذیرفته اند. آنان معتقدند احکامی مانند وجوب پاسخ دادن به سلام هنگام نماز، تبدیل احرامِ حجّ اِفراد به عمره تمتّع،[۶]وجوب وضو گرفتن پس از خوردن گوشت شتر،[۷]جواز ازدواج موقّت،[۸]استحباب روزه دوشنبه و پنج شنبه در هر هفته[۹]و استحباب خضاب کردن، هیچ کدام نسخ نشده اند. نمونه ای که برخی فقیهان، آن را پذیرفته اند، حدیث ذیل به نقل از محمّد بن مسلم است که می گوید:


از امام صادق(ع)، در باره بیرون بردن گوشت قربانی از مِنا پرسیدم. فرمود: «ما پیش تر می گفتیم که به سبب نیاز مردم، نباید چیزی از آن جا خارج شود؛ امّا اکنون، مردم فراوان اند [و قربانی بسیار] و اشکالی در بیرون بردن آن نیست».


[۱۰]


  1. تقیه و توریه

تقیه، بیان نکردن حکمی، عمل نکردن به دستوری، یا گاه، اظهار گفتار و کرداری مخالف واقع، برای حفظ دین، یا جان گروندگان و حافظان آن و مصلحت هایی این گونه است. این شیوه ای عقلایی است که برای حفظ مصلحتی بزرگ تر، مصلحتی کوچک تر نادیده گرفته شود و قرآن نیز آن را تأیید کرده است.[۱۱]امامان(ع)، این روش را آیین خود و پدرانشان دانسته اند،[۱۲]تقیه را زره و سپر حفظ دین و ایمان خوانده،[۱۳]عمل به تقیه را موجب سربلندی مؤن می دیدند.[۱۴]این شیوه، گسترده و عمومی نیست،[۱۵]امّا موجب می شود حکم اصلی، پوشیده بماند و نیز برخی تعارض ها را با احادیثِ بیان کننده حکم حقیقی، ایجاد کند. راه حلّ کشف تقیه، تذکر ائمّه، یا راویان بزرگ و عالم به تقیه ای بودن حکم، یا یافتن احادیث متعارض است؛ تعارضی مستقر که جز به تقیه ای دانستن یک سوی آن، حل نمی شود. بر این پایه، لازم است تا احادیث متعدّد، مختلف و بویژه متعارض در موضوع مورد پژوهش را گِرد آوریم و فتوا و حکم چیره ای را بیابیم که امام(ع) از همراهی با آن، ناگزیر بوده است. برخی از احکام وضو و ارث، نمونه های قابل ارائه اند.

گفتنی است توریه، به معنای پوشاندن مقصود اصلی در متن هایی دارای چند مفهوم است و در لفّافه سخن گفتن نیز راه کاری بوده تا امامان(ع) از تعرّض حکومت ها، در امان بمانند، بی آن که ناگزیر از تقیه باشند. توریه، حدیث را به اجمال و ابهام می کشانَد و راه حلّ آن، همان گردآوری احادیث هم خانواده است. توریه در احادیث، فراوان نیست و از تقیه نیز کمتر است.


ب ـ آسیب های مرحله نقل حدیث

مسیر طولانی نقل حدیث، از سه قرن نخست هجری تا کنون، از دست کاری های عمدی و غیر عمدی مصون نمانده است. گاه، تقطیع و اختصار حدیث، بخش هایی اثرگذار از متن را به ما نرسانده و گاه، نقل معناهایی نه چندان دقیق، یا ناتوانی در بازگردانی کامل زبان شفاهی به نوشتار، ما را از قرینه هایی مؤّر، محروم کرده اند. افزوده های شارحان و کاتبان و اشتباه ها و کم دقّتی های ناسخان نیز آسیب های درج، سقط، قلب و تصحیف را پدید آورده اند و در مواردی هر چند اندک، چنان اضطراب و نابسامانی هایی در حدیث پدید آورده اند که آن را از اعتبار، ساقط کرده اند. دشوارتر، تحریف و جعل و دسّ و دست کاری سودجویانی است که اغراض خود را به نام حدیث، عرضه کردند. در ادامه برخی از این آسیب ها با توضیحی مختصر و همراه نمونه ای آورده می شوند:


  1. تصحیف

واژه «تصحیف»، به معنای «خطا کردن» و «مُصَحَّف»، به معنای «اشتباه نوشتاری» است.[۱۶]«حدیث مُصحِّف» نیز چنین تعریف شده است:


هو ما غُیرَ بعضُ سَنَدِه أو مَتنِهِ بِما یشابِهُهُ أو یقرُبُ مِنهُ.
[۱۷]

حدیثی که بخشی از سند یا متن آن، به چیزی شبیه آن یا نزدیک به آن، تغییر کرده باشد.

این تعریف، هر دو گونه تغییر عمدی و غیر عمدی را در بر می گیرد، امّا در این جا مقصود ما از تصحیف، تغییر غیر عمدی و بدون غرض فاسد کاتب یا راوی است. تصحیف در حدیث، پدیده ای شایع است و گاه حدیث را به مشکل بدفهمی دچار می کند.


گونه ها و نمونه ها

حدیث مُصحَّف را با توجّه به نوع تصحیفی که در آن رخ داده است، به «لفظی» و «معنوی» تقسیم می کنند. تصحیف معنوی، گونه ای تحریف معنایی است و با بحث کنونی ما ارتباطی ندارد؛ امّا تصحیف لفظی، هنگامی رخ می دهد که الفاظ متن یا سند، به الفاظ دیگری که مشابه آنهایند، تغییر کنند. این تشابه، ممکن است در شنیدن یا دیدن باشد؛ یعنی گاهی تلفّظ آن الفاظ، شبیه یکدیگر است و گاهی شکل نوشتاری آنها. تصحیف لفظی، چه شنیداری و چه دیداری، ممکن است در سند یا متن روی دهد. پس تصحیف لفظی را با توجّه به علّت تصحیف، به «شنیداری» و «دیداری» و هر کدام را با توجّه به مکان وقوع تصحیف، به «سندی» و «متنی» تقسیم می کنند. ما این دو را ادغام کرده، در نمونه هایی ارائه می دهیم:


ـ تصحیف دیداری

تصحیف دیداری، هنگامی پدید می آید که حرفی، شباهت نوشتاری با حرف دیگر داشته باشد و قابلیت جا به جایی با یکدیگر داشته باشند؛ مانند شباهت «خاء» و «حاء» در سند حدیث زیر و «تاء» و «ثاء» در متن آن که «حسین الأحمسی» به «حسین الأخمسی» و «یمیث» به «یمیت» تبدیل شده و در روایت، آمده است.


إنَّ الخُلقَ الحَسَنَ یمیثُ الخَطیئَةَ کما تَمیثُ الشَّمسُ الجَلیدَ.


[۱۸]


منش نیکو، خطا را نابود می کند، به همان سان که آفتاب، یخ را ذوب می کند.


ـ تصحیف شنیداری

دو کلمه، گذشته از این که تشابه نوشتاری داشته باشند یا نه، ممکن است تلفّظی نزدیک به هم داشته باشند، یا هم وزن باشند و در نتیجه، با یکدیگر اشتباه شوند؛ مانند تصحیف مشهور «عاصِم الأحوَل» به «واصِل الأحدَب» که در وزن و تلفّظ، تشابه دارند، یا حدیث «مَن استَغنَی بِعَقلِهِ زَلَّ»[۱۹]که می تواند برای غیر عرب، «ضَلَّ» و یا «ذَلَّ» نیز شنیده شود. این گونه اشتباه ها، کمتر و تنها هنگامی رخ می دهند که راوی، حدیث را به صورت شفاهی از دیگری فرا گیرد.


  1. تحریف

واژه «تحریف»، از «ح ر ف» به معنای «کناره و لبه » ریشه می گیرد و به معنای کج و خم کردن، تغییر دادن و از جایگاه خود بیرون بردن است. در دانش حدیث، اصطلاح «تحریف»، دست کم به دو معناست و در این جا مقصود ما، «دگرگون ساختن سند یا متن برای اغراض نادرست»، یعنی تحریف لفظی است[۲۰]. در این تعریف، اندازه و شکل این دگرگونی، تأثیری در صدق تحریف ندارد و لازم نیست مانند آنچه در تصحیف گفته شده است، متنِ دگرگون شده، به متن اصلی شبیه باشد. از این رو، هر تغییر کوچک و بزرگی که به قصد و غرض فاسدی در حدیث روی دهد، تحریف نامیده می شود.

تحریف، بیشتر در متن روی می دهد، نه سند. تحریف متن، گاه با تغییر شکل و تبدیل حروف است و گاه به صورت افزودن و کاستن یک، یا چند کلمه. در تحریف، کمّیت تغییر، مهم نیست. آنچه برای تحریف کننده مهم است، رسیدن به خواسته خویش است که گاه با افزودن و حذف چند کلمه، متن حدیث را به صورت دلخواه خود در می آورد و گاه با جا به جایی و تبدیل یکی دو حرف.

تحریف کننده سند حدیث نیز با افزودن یک صفت به راوی، یا تغییر نام پدر و جدّ، اعتبار حدیث را به صورت مطلوب خود تغییر می دهد. او اگر در پی معتبر کردن حدیثی باشد، نام راوی ضعیف را حذف و نام راوی معتبری را می نهد، یا صفت و نام پدر و جدّ او را حذف می کند، یا نامی خودساخته به آن می افزاید تا با فردی موثّق مشتبه شود. اگر تحریف کننده به دنبال بی اعتبار کردن حدیث باشد، نام راوی معتبری را با نام راوی نامعتبری جا به جا می کند. کشف و حلّ تحریف های سندی به عهده علم رجال و فنّ طبقات است.


نمونه ها

حدیث بشارت پیامبر(ص) به ظهور امام مهدی(ع)، نمونه تحریف متن است. متن اصلی حدیث، طبق نقل طبرانی و بسیاری از محدّثان، چنین است:


قَالَ رَسُولُ اللّه (ص): لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یملِک رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی یواطِئُ اسمُهُ اسمی، یملَأُ الأَرضَ عَدلاً وَ قِسطاً کمَا مُلِئَت ظلما وَ جورا.


[۲۱]

پیامبر خدا(ص) فرمود: «قیامت بر پا نمی شود، تا آن هنگام که مردی از اهل بیت من به قدرت رسد؛ مردی که نامش، نام من است و زمین را از عدل و داد می آکنَد، همان گونه که از جور و ستم، آکنده شده است».

چند نقل دیگر نیز که طبرانی در همین باب آورده، مشابه این حدیث است؛ امّا در یک نقل، پس از «اسْمُهُ اسْمی»، این عبارت افزوده شده است: «واسم أبیه اسم أبی».[۲۲]اگر چه احتمال ها و تکلّفاتی در توجیه نقل محرّف این حدیث، گزارش شده است؛[۲۳]امّا به گمان فراوان، این افزوده، تحریفی است برای تطبیق یافتن حدیث مشهور پیامبر خدا(ص) بر یکی از مدّعیان هفتاد و دو دال، مانند: محمّد پسر منصور دوانیقی، یا محمّد نفس زکیه که نام پدر هر دو تن، عبد اللّه بوده است.

نمونه کاستن از متن اصلی، در حدیث زیر دیده می شود.


إبراهیم بن أبی محمود: قُلتُ لِلرِّضا(ع): یابنَ رَسولِ اللّه ! ما تَقولُ فِی الحَدیثِ الَّذی یرویهِ النّاسُ عَن رَسولِ اللّه (ص) أنَّهُ قالَ: إنَّ اللّه ـ تَبارَک وتَعالی ـ ینزِلُ فی کلِّ لَیلَةِ جُمُعَةٍ إلَی السَّماءِ الدُّنیا؟


فَقالَ(ع): لَعَنَ اللّه المُحَرِّفینَ الکلِمَ عَن مَواضِعِهِ، وَاللّه ما قالَ رَسولُ اللّه (ص) ذلِک، إنَّما قالَ(ع): «إنَّ اللّه ـ تَبارَک وتَعالی ـ ینزِلُ مَلَکا إلَی السَّماءِ الدُّنیا کلَّ لَیلَةٍ فِی الثُّلُثِ الأَخیرِ ولَیلَةَ الجُمُعَةِ فی أوَّلِ اللَّیلِ، فَیأمُرُهُ فَینادی: هَل مِن سائِلٍ فَاُعطِیهُ؟ هَل مِن تائِبٍ فَأَتوبَ عَلَیهِ؟ هَل مِن مُستَغفِرٍ فَأَغفِرَ لَهُ؟ یا طالِبَ الخَیرِ أقبِل، ویا طالِبَ الشَّرِّ أقصِر، فَلا یزالُ ینادی بِهذا حَتّی یطلُعَ الفَجرُ، فَإِذا طَلَعَ الفَجرُ عادَ إلی مَحَلِّهِ مِن مَلَکوتِ السَّماءِ»، حَدَّثَنی بِذلِک أبی، عَن جَدّی، عَن آبائِهِ، عَن رَسولِ اللّه (ص).


[۲۴]


ابراهیم بن ابی محمود ـ : به امام رضا(ع) گفتم: ای پسر پیامبر! چه می فرمایی در باره حدیثی که مردم از پیامبر(ص) روایت می کنند که فرمود: «خداوند متعال، هر شب جمعه به آسمان دنیا فرود می آید»؟ امام رضا(ع) فرمود: «خداوند، از رحمت و آمرزش خود دور سازد کسانی را که کلمات و گفتارها را از جای خود، تغییر می دهند و آنها را تحریف می کنند. به پروردگار سوگند، پیامبر خدا(ص) چنین نفرموده است، بلکه ایشان فرموده: «خداوند، در ثلث آخر هر شبی و هر شب جمعه، از اوّل آن، فرشته ای را به آسمان دنیا می فرستد و به او فرمان می دهد تا ندا کند: آیا کسی هست از من، چیزی بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا توبه کننده ای هست که از گناهان خود، به سوی من باز گردد تا من هم به سوی او بازگردم؟ آیا کسی هست که از من، طلب آمرزش کند و من، او را بیامرزم؟». آن فرشته، ندا می دهد: «ای جوینده خیر و برکت! بیا و ای طالب شر! دست بردار ». این فرشته، همواره این گونه ندا می دهد تا صبح بدمد و هنگام طلوع آفتاب، به جایگاه خود در ملکوت آسمان برمی گردد. امام رضا(ع) در پایان فرمود: «این حدیث را پدرم از جدّم از پدران گرامی اش(ع) از پیامبر(ص) برای من روایت نمود».


  1. قلب

«قلب»، در لغت، به معنای «وارونه کاری و جا به جا کردن» است[۲۵]و «حدیث مقلوب»، نزد متأخّران، به معنای ذیل است:

حدیثی که بخشی از سند یا متنش، با بخش دیگری از خود آن ـ و نه با چیزی خارج آن دو ـ جا به جا شده باشد.[۲۶]

این تعریف، تفاوت قلب با تصحیف و تحریف را نشان می دهد. در تحریف، چیزی به حدیث می افزایند، یا از آن می کاهند و در تصحیف نیز، بیشتر، تغییر شکلی و آوایی در کلمه رخ می دهد؛ امّا در قلب، کلمه ای کاسته، یا افزوده نمی شود، بلکه جا به جایی درونی واژه هاست که گاه تغییر شکلی نیز به همراه ندارد.


نمونه

حدیث مقلوب، با توجّه به مکان وقوع قلب در حدیث، به دو قسم «مقلوب متنی» و «مقلوب سندی» تقسیم می شود. نمونه قلب متن، جا به جایی دو کلمه «العِثار» و «النِّفار» در این حدیث است:


إضرِبُوها عَلَی النِّفارِ وَ لا تَضرِبُوها عَلَی العِثارِ.


[۲۷]


آنها را بر فرار کردن، بزنید؛ ولی بر لغزیدن، نزنید.

شیخ صدوق، این حدیث را این گونه گزارش کرده است: «إضرِبُوها عَلَی العِثارِ وَ لا تَضرِبُوها عَلَی النِّفارِ»،[۲۸]که ظاهراً نقل شیخ صدوق، مقلوب و نقل کلینی، درست است.[۲۹]


  1. ادراج

ادراج در حدیث، به همان معنای لغوی است؛ یعنی عبارتی که جزء حدیث نیست، به درون آن برده شود. این اتّفاق در هر دو بخش متن و سند حدیث، روی می دهد و بیشتر به جهت خلط توضیح راوی، نویسنده و کاتب حدیث با متن حدیث است.[۳۰]راوی، یا نویسنده، با هدف توضیح ـ و نه به قصد تحریف و دیگر اغراض فاسد ـ عبارتی را در میان یا پایان حدیث می افزاید. او به این افزایش، تصریح نمی کند و ناقلان بعدی حدیث، آن عبارت را جزئی از حدیث می پندارند و حدیث را به گونه ای نقل کنند که عبارتِ افزوده شده، با حدیث عجین شود. یک نمونه، حدیث فضیلت روز جمعه است:


رُوِی أنَّه ما طَلَعَتِ الشمسُ فی یومٍ أفضلَ مِن یومِ الجُمُعَةِ وَ کانَ الیومُ الذی نَصَبَ فیه رسولُ اللّه (ص) أمیرَ المؤنینَ(ع) بِغدیرِ خُمٍّ یومَ الجُمُعة، وَ قیامُ القائمِ(ع) یکون فی یومِ الجُمُعَةِ، وَ تَقُومُ القیامةُ فی یومِ الجُمُعةِ، یجمَعُ اللّه فیها الأولینَ وَ الآخِرینَ. قال اللّه عز و جل: «ذلِک یوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذلِک یوْمٌ مَّشْهُودٌ»


[۳۱]


.


[۳۲]


روایت شده است که خورشید، در روزی برتر از روز جمعه، طلوع نکرد و آن، روزی است که پیامبر خدا(ص)، امیر مؤمنان(ع) را در غدیر خم، منصوب کرد و قیام قائم(ع) نیز در روز جمعه خواهد بود و قیامت هم در روز جمعه بر پا می شود که خداوند، همه گذشتگان و آیندگان را در آن روز، گِرد می آورد. خداوند می فرماید: «آن [روز]، روزی است که مردم را برای آن گِرد می آورند و آن [روز]، روزی است که [جملگی در آن ] حاضر می شوند».

علاّمه مجلسی، در باره این حدیث، گفته است:

ممکن است عبارتِ «وَ کان الیوم الذی… »، سخن راوی، یا شیخ صدوق باشد که طبق شیوه اش در کتاب من لا یحضره الفقیه است؛ بدین گونه که در موارد بسیاری، سخن خویش را در میان احادیث آورده، بدون هیچ نشانه ای که آن دو را از یکدیگر جدا کند. مؤّد این دو احتمال، آن است که عبارتی همانند بخش نخستین این حدیث، در کتاب های تهذیب الأحکام و الکافی، به نقل از ابو بصیر، از امام صادق(ع) روایت شده است، ولی این ذیل را ندارد.[۳۳]

نقل شیخ کلینی و شیخ طوسی، گفته علاّمه مجلسی را تأیید می کند:


أبو بصیر قال: سمعت أبا جعفر(ع) یقول: «ما طلعتِ الشمسُ بیومٍ أفضلَ مِن یومِ الجُمُعَةِ».


[۳۴]


ابو بصیر گفت: از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: «خورشید به روزی نیکوتر از روز جمعه نتابیده است».

شیخ طوسی نیز افزوده های شیخ صدوق را گزارش نکرده است.[۳۵]


  1. سَقْط

سقط، در نقطه مقابل ادراج است. در سقط، بخشی از متن یا سند حدیث، ساقط می شود و حدیث را مبهم، یا بی اعتبار و ناپذیرفتنی می کند. نمونه ساده این اتّفاق، حدیث منقول در بصائر الدرجات است:


محمّد بنِ مسلم عن أبی جعفر(ع) قال: «لا تَبقَی الأرضُ بِغَیرِ إمامٍ ظاهرٍ».


[۳۶]


محمّد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند که فرمود: «زمین بدون امامِ آشکار، باقی نمی ماند».

به آسانی می توان به مشکل متن، پی برد؛ چرا که صدها سال است در دوره غیبت، زندگی می کنیم و امامِ بر حقّ ما، ظاهر نیست، ولی زمین باقی مانده است. احادیث دیگر که سند و متنی یکسان، یا مشابه با همین حدیث دارند، حاکی از آن هستند که زمین، از مجموع امام ظاهر و باطن، تهی نمی شود. برخی از این احادیث، در خود کتاب بصائر الدرجات نیز آمده اند[۳۷]و روشن می کنند که نقل این کتاب، دچار سقط است، نه آن که در دیگر نقل ها، درج و افزایشی حاصل شده باشد. یک نمونه می آوریم:


محمّد بنِ مسلم عن أبی جعفر(ع) قال: «لا تَبقَی الأرضُ بغَیرِ إمامٍ ظاهرٍ أو باطنٍ».


[۳۸]


محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند که فرمود: «زمین بدون امامِ آشکار، یا پنهان، باقی نمی ماند».


  1. تقطیع

محدّثان، در تعریف تقطیع گفته اند:

تقطیع حدیث، یعنی بخش بندی حدیث به ابواب و موضوعات درخور و مناسب با [محتوای ]آن، برای احتجاج بهتر، به شرط توجّه به حفظ معنای بخش تقطیع شده پیش از تقطیع.[۳۹]

بر این اساس، تقطیع، همیشه نادرست نیست؛ بلکه گاه سودمند و در متون طولانی لازم است؛ امّا اگر دقیق صورت نگیرد، می تواند آثار زیان باری به دنبال آورد. در تقطیع، ممکن است بخشی از قرینه ها در صدر و خاتمه حدیث، حذف شوند و اجزای مؤثّر متن از میان بروند. شیخ طوسی، به تقطیع های نادرست برخی اصحاب پیامبر(ص) اشاره کرده[۴۰]و نمونه ای در باره شوم بودن خانه و مَرکب و زن، آورده است که بر اثر تقطیع سخن پیامبر(ص) به ایشان منسوب شده است.

یک نمونه ساده، متن «أوّلُ مَن کاتَبَ لقمانُ» است که «کاتَبَ» در آن به نامه نگاری معنا شده، در حالی که متن کامل حدیث می فهماند که به معنای «مکاتبة»، یعنی «بستن پیمان میان بنده و اربابش» بوده است:


الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام علی(ع): أوّلُ مَن کاتَبَ لقمان الحکیم وَکانَ عبداً حَبَشیاً.


[۴۱]


امام صادق(ع) از پدرانش از امام علی(ع) روایت می کند که فرمود: «نخستین کسی که [برای آزادی از بردگی] قرارداد نوشت، لقمان حکیم است. او برده ای حبشی بود».


  1. نقل معنا

«نقل معنا»، یعنی نقل محتوای یک خبر، بدون اصرار بر واژه ها و تعابیر آن. این شیوه، در نقل شفاهی رایج بوده و در نقل کتبی نیز هنگام نقل قول غیر مستقیم، به کار می رود. امامان ما، بر این شیوه عقلایی تأیید داشته اند،[۴۲]امّا شرط کرده اند که تفاوت واژه ها، به تفاوت معنا نینجامد. از این رو، نقل معنا نزد راویان شیعی، به صورت یک شیوه مقبول در آمده است. شیخ طوسی، از کاربرد این روش، خبر داده و آسیب هایی را نیز برای آن بر شمرده است.[۴۳]آیت اللّه بروجردی رحمه الله نیز نقل معنا را امری شایع دانسته است.[۴۴]

پذیرش این شیوه، نتیجه می دهد که نمی توان به سادگی، همه گزارش ها را دقیق و عین سخن امام(ع)دانست و همه جزئیات و ریزه کاری های متن را پیش از جستجو و مشابه یابی، معتبر خواند. این، به معنای نادقیق یا بی اعتبار بودن همه متون نیست؛ زیرا ممکن است دستِ کم، یکی از روایت ها، اصل الفاظ را به صورت دقیق، نقل کرده باشد. بر این پایه، باید میان تفاوت و تعارض نقل ها، تفاوت نهاد، بدین معنا که همه نقل های هم مضمون، در صورت متعارض نبودن با یکدیگر، معتبر می مانند و لازم نیست تنها بخشِ تکرار شده و قدرِ مشترک آنها را معتبر و حجّت دانست و بخش های تکرار نشده و ویژه هر نقل را همیشه نادرست دانست و آنها را کنار افکند؛ زیرا فرض این است که راوی، تغییری در معنای آن نداده و گزینش واژه ها برای همان معنا بوده و عبارت جدید را با توجّه به متن و در راستای انتقال دقیق معنا، ساخته و پرداخته است.

گفتنی است که هرچند شیوه معمول راویان چنین بوده، امّا تخطّی از این شیوه را انکار نمی کنیم. ممکن است راوی به پندارِ خود، همه مضمون حدیث را به درستی و بدون تغییر معنایی، در قالبی جدید نهاده و نقل کرده باشد؛ امّا در واقع، چنین نبوده و او خطا کرده باشد. با این حال، این احتمال خطا، به وسیله اصول عقلایی و با توجّه به صفات راویان ثقه که نقل و روایتشان مقبول است، نادیده گرفته می شود و با آن، مانند دیگر احتمال ها در حوزه های گوناگون مرتبط با نقل حدیث، رفتار می شود؛ زیرا وقوع خارجی چنین خطاهایی در باره راویانِ ضابط، عادل، مقبول و معتبر، هر چند محتمل است، اندک و قابل اغماض است؛ مانند: احتمالِ درست نشنیدن حدیث (در نقل شفاهی)، یا نادرست خواندن عبارت آن (در نقل کتبی).

از این رو، بر اساس این قاعده، اگر یک نقل، با قدر مشترک نقل های دیگر همخوان نباشد، اعتباری ندارد؛ امّا این، بدان معنا نیست که جزء غیر مشترک هر یک از نقل ها به دلیل آن که تکرار نشده، ثابت نشود؛ بلکه همه اجزای غیر مشترک نیز به تنهایی معتبرند و همچون هر خبر واحد دیگری، تا جایی که نقل دیگری با آن معارض نباشد، حجّیت دارند و به صرف اختلاف در خصوصیات غیر مؤّر در معنا، از حجّیت نمی افتند؛ چرا که می توان دو گونه نقل را با هم، درست دانست و چنین گفت که یک راوی، بخشی از سخن امام(ع) را به یک شکل بازگویی کند و راوی دوم، همان معنا را با واژه هایی دیگر برساند. به سخن دیگر، درستی یک نقل، مبتنی بر یکسان بودن همه الفاظ آن با الفاظ صادر شده از معصوم، نیست و از این رو، چه بسا هر دو متنی که به شیوه نقل معنا گزارش شده اند، درست باشند.

این، بدان معناست که ما می توانیم بر بخش بزرگی از متون احادیث، اصرار بورزیم و از تکرار آنها در مجموعه ها و کتاب های حدیثی، به صدورشان اطمینان بیابیم و با یافتن خانواده حدیث و دیدن مجموعی روایات، نقل های شاذ و نادر را کنار نهیم. آری. در فرض اختلاف و تعارض دو نقل، هر دوی آنها از حجّیت ساقط می شوند؛ ولی این، مختصّ شیوه نقل معنا نیست و حتّی اگر دو نقل صریح و عیناً مطابقِ الفاظِ صادرشده از معصوم نیز با یکدیگر متعارض شوند، از حجّیت می افتند؛ زیرا در این صورت، اصل عقلایی عدمِ خطا، به دلیل نادرستی «ترجیح بلامرجِّح»، قابل جریان نیست.

برای نمونه، حدیثی را شیخ صدوق به صورت مرسل و شیخ طوسی به صورت مسند و صحیح، از امام صادق(ع) نقل کرده اند که در آن، آمده است:


عن محمّد بن أحمد بن یحیی عن یعقوب بن یزید عن ابن أبی عمیر عن داود بن فرقد عن أبی عبد اللّه (ع): کانَ بَنو إسرائیلَ إذا أصابَ أحدَهم قَطرةُ بولٍ قَرَضُوا لُحومَهم بِالمَقاریضِ وَ قَدْ وَسَّعَ اللّه عز و جل علیکم بِأوسَعِ ما بَینَ السماءِ وَ الأرضِ وَ جَعَلَ لکم الماءَ طَهُوراً، فَانْظُروا کیفَ تَکونُونَ؟


[۴۵]


امام صادق(ع) فرمود: در بنی اسرائیل این گونه بود که وقتی قطره ای بول به یکی از آنها اصابت می کرد، با قیچی، گوشتشان را می چیدند؛ در حالی که خداوند عز و جل با گسترده ترین شی ء میان آسمان و زمین، شما را راحت کرده است و آب را برای شما، پاک کننده گردانیده است. پس بنگرید چگونه اید؟

مشکل این حدیث، در معنای باور نکردنی آن است. چگونه می توان امّتی مانند بنی اسرائیل را وادار به این حکم کرد؟ و بر فرض وادار شدن به این حکم سخت و غیر متعارف، آیا قطع کردن گوشت، به نجاستِ بیشتر نمی انجامد؟ امّا نقل همین حدیث در تفسیر علی بن ابراهیم، به گونه ای است که به ما کمک می کند تا تغییر صورت گرفته را تشخیص دهیم و سیر نقل معنا را حدس بزنیم.[۴۶]

علی بن ابراهیم در شرح آیه:«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِْنجِیلِ یأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَـتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَْغْلَـلَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ»،[۴۷]می گوید:

یعنی: الثِقلَ الذی کانَ علی بَنی إسرائیلَ وَ هو أنَّه فَرَضَ اللّه علیهم الغُسلَ وَ الوضوءَ بِالماءِ وَ لَمْ یحِلَّ لَهم التیمُّمُ وَ لا یحِلُّ لهم الصلاةُ إلاّ فی البِیعِ وَ الکنائِسِ وَ المَحاریبِ، وَ کان الرجُلُ إذا أذنَبَ، خَرَجَ نَفَسُه مُنْتِناً فَیعلَمُ أنَّه أذنَبَ، وَ إذا أصابَ شیئاً مِن بَدنِه البولُ قَطَعُوه، وَ لَم یحِلَّ لَهم المَغنَمُ. فَرَفَعَ ذلک رسولُ اللّه (ص) عن اُمَّتِه.[۴۸]

مراد [از«وَ الْأغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ»،] بار سنگینی است که بر دوش بنی اسرائیل بود و آن، بدین سان که خداوند، غسل و وضو با آب را بر آنان واجب ساخته بود و تیمّم برایشان روا نبود و نماز برای آنان، جز در کلیساها و کنیسه ها و دیرها، جایز نبود. هنگامی که کسی گناه می کرد، نفَسَش بدبو می شد و همگان می فهمیدند که گناهی از او سر زده است. هر گاه بول به بخشی از بدنشان اصابت می کرد، با او قطع رابطه می کردند و غنیمت، برایشان حلال نبود؛ امّا پیامبر خدا(ص)اینها را از امّتش برداشت.

به احتمال فراوان، عبارت اصلی حدیث نخست، «قَطَعُوه» بوده است و به معنای قطع رابطه، نه قطع عضو است و ضمیر «هُ» نیز به شخص باز می گشته، نه اندامِ نجس شده و عبارت «لُحومَهم بِالمَقاریضِ» نیز در فرایند نقل معنا، افزوده شده است؛ یعنی بنی اسرائیل، چنین شخصی را به مجالس خود راه نمی دادند تا آن گاه که خود را تطهیر کند. این معنا را می توان پذیرفت و با کاربرد «قطعوه» نیز همخوان است.[۴۹]گفتنی است این حدیث، نقل های دیگری نیز دارد[۵۰]و معنای دیگری، مانند بُریدن لباس، نه عضو نجس شده نیز محتمل است.


  1. ابهام در آهنگ سخن

انسان، از دیرزمان کوشیده است تا برای ماندگار سازی سخن، راهی بیابد. نخستین گام، اختراع تک نشانه هایی معنادار بود که ساده و ابتدایی، سخن را به صورت مکتوب، تبدیل می کرد. تکمیل این نشانه ها و ترکیب آنها با یکدیگر، به اختراع خط انجامید. در خطّ عربی نیز بخشی از آواها را در قالب حرف و بخشی دیگر را به شکل اِعراب، نشانه گذاری کردند وتوانستند تفاوت «أحَد» را با «أخْذ»، یا «اُحُد»، نشان دهند.

تکمیل نشانه های نوشتاری، قرن ها به طول انجامید. از این رو، پیش از تکمیل و فراگیر شدن آنها، نقل کتبی احادیث و دیگر گفتارها، با مشکلاتی همراه بوده که یکی از آنها، «آهنگ گفتار» است؛ یعنی لحن و آهنگ استفهامی، تعجّبی، دعایی و مانند آن که گاه جانشین واژه هایی مانند «هل = آیا» و حرف هایی مانند «أم = یا» می شوند. ما برای کوتاه کردن، یا اهداف دیگر، واژه های استفهام و تعجّب را کنار می نهیم و آهنگ مناسب را به جایش می نشانیم و مخاطب نیز منظور ما را می فهمد؛ امّا در تبدیل آن به صورت مکتوب، همیشه موفّق نبوده ایم.

در زمان صدور و نقل حدیث، خطّ عربی از این ناحیه، فقیر بوده است و در نتیجه، کاتبان به هنگام نوشتن حدیث، نمی توانستند آهنگ پرسشی، انکاری و استفهامی گوینده حدیث را به خوانندگان، منتقل کنند. از این رو، همگان، گفته های استفهامی و انکاری و انشایی معصومان(ع) را با همان آهنگ اصلی شان نمی شنیدند و آنها را به صورتِ خبری، تأییدی و غیر انشایی، می خواندند و معنایی متفاوت با مقصود اصلی معصوم(ع) را در می یافتند.

یکی از کسانی که به این نکته ره نموده، شیخ طوسی است. او برای حلّ اختلاف برخی احادیث، قابلیت خواندن حدیث را به صورت استفهامی، تعجّبی و یا انکاری نشان داد و با دست یابی به معنایی جدید، توانست راهی برای حلّ تعارض احادیث بیابد.


نمونه

فقیهان شیعه، مایع بی رنگ «مَذْی» را که بیشتر به هنگام ملاعبه و تحریکات جنسی خفیف، از مرد خارج می شود، از مَنی که سفید و نجس است، متفاوت می دانند و خروج آن را ناقض وضو نمی شمُرَند.[۵۱]این نکته از دیرباز، نزد شیعه پذیرفته شده بود؛ امّا روایاتی دالّ بر استحباب وضو پس از خروج مذی داریم که به احتمال فراوان، موجب شده یعقوب بن یقطین، از امام کاظم(ع)، در باره وظیفه شخصی که در حال نماز، از او مَذْی خارج می شود، بپرسد:


سَأَلتُ أَبَا الحَسَنِ الرِّضَا(ع) عَنِ الرَّجُلِ یمذِی وَ هُوَ فِی الصَّلاَةِ ؛ مِن شَهوَةٍ أَو مِن غَیرِ شَهوَةٍ؟ قَالَ: المَذی مِنهُ الوُضُوءُ.


[۵۲]


از امام رضا(ع) در باره مردی که در حال نماز، بدون شهوت یا با شهوت، مَذْی خارج می کند، پرسیدم که چه حکمی دارد؟ فرمود: «مَذْی، وضو دارد».

اگر پاسخ امام(ع) را به گونه خبری معنا کنیم، نتیجه اش ناقض بودن مَذْی برای وضوست؛ امّا از آن جا که این برداشت، با روایات و فتاوی مشهور شیعه متعارض است، شیخ طوسی می گوید: می توان جمله را تعجّبی، نه اخباری خواند. گویی به دلیل شهرت مسئله که خروج مَذْی، اعاده وضو را واجب نمی کند، امام(ع)، با شگفتی از راوی پرسیده است: «این، چیزی است که موجب وضو گردد؟!».[۵۳]

گفتنی است شیخ طوسی، تقیه را نیز محتمل دانسته است؛ زیرا بیشتر اهل سنّت، بر این باورند که وضو با خروج مَذْی، نقض می شود. شیخ حرّ عاملی نیز هر دو احتمال تقیه و استفهام انکاری را موجّه دانسته است.[۵۴]


ج ـ آسیب های سندی

حدیث، ترکیبی از سند و متن است و برخی آسیب ها، مانند تصحیف و قلب و درج، دامنگیر هر دو بخش می شوند و برخی، ویژه یک بخش اند. آسیب های ویژه سند حدیث، به دو دسته قابل تقسیم اند: دسته نخست، مربوط به راویان و رجال واقع در سند و دسته دوم، در باره چگونگی ارتباط و اتّصال راویان با یکدیگر است.


  1. سستی حلقه های سند

حدیث، از طریق زنجیره نه چندان کوتاهی از راویان و نویسندگان به ما رسیده است و اعتبار و استواری این زنجیره، وابسته به اعتبار یکایک حلقه های آن است. اگر حتّی یک تن از افراد واقع در سند حدیث را نشناسیم، یا نزد پژوهشگر و بر مبنای از پیش پذیرفته اش، معتبر نباشد،[۵۵]آن گاه مجموع سند، دچار آسیب می شود و اعتبار کافی را ندارد. اشتراک نام یک راوی معتبر با یک راوی نامعتبر، یا تغییر نام او به نامی ناشناس، یا نامعتبر نیز از آسیب های رایج و جدّی در این عرصه است که در موارد فراوانی، با کمک دانش رجال و قواعد این علم در شناسایی اسامی مشترک، قابل حلّ است.

گفتنی است گاه نام راوی به گونه ای طرح می شود که در نگاه نخست، ناشناس به نظر می آید. در این حالت، اگر بتوانیم راوی را شناسایی کنیم و نام اصلی، یا مشهور او را بیابیم، زمینه داوری رجالی فراهم می آید و در غیر این صورت، حدیث، ضعیف السند می شود. برای نمونه، عنوان «ابو احمد اَزْدی» در اسناد در دسترس، بسیار کم کاربرد است؛ در حالی که این عنوان، کنیه «محمّد بن ابی عُمَیر»، از مشهورترین و موثّق ترین راویان شیعی است.[۵۶]

گاه نیز راوی را به عمد، به گونه ای ناشناس مطرح می کنند تا سندی ضعیف را معتبر، یا سندی صحیح را نامعتبر جلوه دهند. عالمان درایه، در بحث تدلیس، به این شگرد اشاره کرده و به آثار و احکام آن پرداخته اند.[۵۷]


  1. گسست حلقه های سند

حلقه های واقع در سند، راویانی با فاصله طبیعی میان دو نسل و بیشتر به شکل استاد و شاگرد هستند. هر گاه فاصله این حلقه ها بیشتر شود، یا جا به جایی میان آنها رخ دهد، زمینه تردید در درستی و پیوستگی حلقه ها پیش می آید. این تردید، برخاسته از احتمال وجود حلقه هایی ناپیدا، یا اشتباهِ راویان و کاتبان است که در این حالت، سند، به عنوان تکیه گاه حدیث، خود نااستوار می شود.

حدیث پژوهان، بر پایه جا و شمار این حلقه های ناپیدا، نام های گوناگونی به اسناد داده اند. اگر حلقه های آغازین سند، ناپیدا باشند، «معلّق» و اگر از میان سند، حلقه ای فرو افتاده باشد، «مُنقطع» است و اگر در حلقه منتهی به معصوم(ع)، گسستگی باشد، «مُرسَل» نام دارد.

گفتنی است اگر فاصله چندان زیاد باشد که احتمال ناپیدایی دستِ کم دو حلقه وجود دارد، حدیث را مُعضِل می نامند؛ زیرا بازآفرینی و یافتن همه حلقه های چنین سندی، مشکل است. ملاک نام گذاری در سه گونه پیشینِ، جا و محلّ گسستگی سند بود؛ امّا در حدیث مُعضِل، به شمارِ تعداد افتادگی های موجود در سند، نظر شده است؛ یعنی اگر دو حلقه پشت سر هم، یا بیشتر از سندی افتاده باشند، خواه از ابتدای سند، وسط یا انتهای آن، مُعضِل نامیده می شود.[۵۸]برای نمونه، در سندهای دو روایت زیر، فاصله بسیاری میان راوی و معصوم وجود دارد و وجود چند حلقه دیگر برای اتّصال زنجیره راویان به معصوم، ضرور است:


روایت اول:


عَلِی بنُ إِبراهِیمَ، عَن أبِیهِ عَنِ ابنِ أبِی عُمَیرٍ، عَن حَفصِ بنِ البَختَرِی رَفَعَهُ قالَ: کانَ أمِیرُالْمُؤِنِینَ(ع) یقُولُ: «رَوِّحُوا أنفُسَکم بِبَدِیعِ الحِکمَةِ فإنَّها تَکلُّ کما تَکلُّ الأبدانُ.


[۵۹]


علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از حفص بن بختری که سندش به معصوم(ع) رسانده است، گوید: امیر مؤمنان(ع) می فرماید: «با حکمت تازه، جان هایتان را استراحت بدهید؛ چرا که جان ها، همانند بدن، خسته می شوند».


روایت دوم:


عِدَّةٌ مِن أصحابِنا، عَن أحمَدَ بنِ محمّد بنِ خالِدٍ، عَن بَعضِ أصحابِهِ رَفَعَهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّه (ص): «ما قَسَمَ اللَّهُ لِلعِبادِ شَیئاً أفضَلَ مِنَ العَقلِ فَنَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ وَ…».


[۶۰]


جمعی از اصحاب از احمد بن محمّد بن خالد از برخی از یارانش، که سند خبر را به معصوم(ع) رسانده است، گوید: پیامبر خدا(ص) فرمود: «خداوند در میان بندگان خود، چیزی بهتر از عقل، تقسیم نکرده است. پس خواب عاقل، بهتر از بیداری جاهل است و… ».

در روایت اوّل، حَفْص، از یاران امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) در میانه قرن دوم هجری، از امام علی(ع)در نیمه نخست قرن اوّل، حدیث نقل می کند و در حدیث دوم، احمد بن محمّد بن خالد، با فاصله زمانی بیش از دویست سال، از پیامبر اکرم(ص)روایت می کند که مسلّماً راویان بسیاری از این دو سند افتاده اند. البته ذکر الفاظی مثل «رفعه» و «بعض أصحابه»، مانع مُعضِل خواندن سند نیستند و صفت «مُعضِل» با بسیاری از صفات دیگر، قابل جمع است.


[۱]. برای آگاهی از دسته بندی های دیگر، ر. ک: آسیب شناخت حدیث: ص ۲۱ ـ ۲۴.


[۲]. ر. ک: ص ۴۷۷ (تحلیلی درباره آسیب های فهم حدیث).


[۳]. ر. ک: ح ۲۶۰ الکافی: ج ۱ ص ۶۲ ح ۱.


[۴]. ر. ک: ح ۷۰۲.


[۵]. ر. ک: ح ۶۹۸.


[۶]. ر. ک: الخلاف: ج ۲ ص ۲۶۹.


[۷]. ر. ک: منتهی المطلب: ج ۱ ص ۲۲۷.


[۸]. ر. ک: نهایة المرام: ج ۱ ص ۲۲۱.


[۹]. ر. ک: مختلف الشیعة: ج ۳ ص ۵۰۵ از ابن جنید.


[۱۰]. الکافی: ج ۴ ص ۵۰۰ ح ۷. احادیث ناظر به این موضوع، در جوامع روایی و کتب فقهی موجود است (ر. ک: المحاسن: ج ۲ ص ۴۰ ؛ الکافی: ج ۴ ص ۵۰۱، السرائر: ج ۳ ص ۱۳۰ ؛ تذکرة الفقهاء: ج ۸ ص ۳۲۳: سَأَلتُهُ(ع)عَن إِخرَاجِ لُحُومِ الأضَاحِی مِن مِنی. فَقَالَ: «کنَّا نَقُولُ لاَ یخرَج مِنهَا شَی ءٌ لِحَاجَةِ النَّاسِ إِلَیهِ. فَأمَّا الیومَ فَقَد کثُرَ النَّاسُ فَلاَ بَأسَ بِإِخرَاجِهِ».


[۱۱]. ر. ک: نحل: آیه ۱۰۶ و آل عمران: آیه ۲۸.


[۱۲]. ر. ک: ح ۳۷۲.


[۱۳]. ر. ک: الکافی: ج ۱ ص ۲۲۰ ح ۱۴ و ح ۱۹.


[۱۴]. ر. ک: همان: ص ۲۱۷ ح ۱ و ۴.


[۱۵]. شیخ طوسی، از چهارده هزار روایت که در تهذیب الأحکام آورده، تنها حدود دویست روایت و یا گروه حدیثی را تقیه ای می داند که برخی هم احتمالی است. شیخ حرّ عاملی نیز از ۳۵ هزار گزارش وسائل الشیعة، تنها حدود چهارصد روایت را تقیه ای خوانده است.


[۱۶]. لسان العرب: ج ۹ ص ۱۸۷. نیز، ر. ک: القاموس المحیط: ج ۳ ص ۱۶۱.


[۱۷]. مقباس الهدایة: ج ۱ ص ۲۳۷. نیز، ر. ک: معجم مصطلحات الرجال و الدرایة: ص ۱۶۱.


[۱۸]. الکافی: ج ۲ ص ۱۰۰ ح ۷. نیز، ر. ک: الکافی چاپ دارالحدیث: ج ۳ ص ۲۵۹ ح ۱۷۵۱.


[۱۹]. الکافی: ج ۸ ص ۱۹ ح ۴.


[۲۰]. برای آگاهی از تحریف معنوی، ر. ک: ص ۴۷۱.


[۲۱]. المعجم الکبیر: ج ۱۰ ص ۱۳۳ ح ۱۰۲۱۴.


[۲۲]. همان، ح ۱۰۲۱۳.


[۲۳]. ر. ک: معجم احادیث الإمام المهدی(ع): ج ۱ ص ۱۷۸.


[۲۴]. ر. ک: ح ۴۹۰.


[۲۵]. العین: ج ۵ ص ۱۷۱.


[۲۶]. مقباس الهدایة، مامقانی: ج ۱ ص ۳۹۱: «ما قُلِبَ بَعضُ ما فی سندِهِ أو مَتنِهِ إلی بعضٍ آخَرَ ممّا فیه، لا إلی الخارجِ عَنهُما».


[۲۷]. الکافی: ج ۶ ص ۵۳۸ ح ۷.


[۲۸]. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۲۸۶ ح ۲۴۶۷.


[۲۹]. برای آگاهی از دو نمونه دیگر، ر. ک: الکافی: ج ۲ ص ۹۸ ح ۲۵ و ج ۷ ص ۴۳ ح ۱ و ۲.


[۳۰]. علّت های دیگری برای درج وجود دارد؛ مانند: استدلال به قرآن و آوردن آیات هنگام نقل حدیث و آوردن دلیل عقلی و فقهی برای استوارتر کردن محتوا و متن روایت.


[۳۱]. هود: آیه ۱۰۳.


[۳۲]. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۱ ص ۴۲۱ ح ۱۲۴۱.


[۳۳]. بحار الأنوار: ج ۵۵ ص ۳۷۰.


[۳۴]. الکافی: ج ۳ ص ۴۱۳ ح ۱، تهذیب الأحکام: ج ۳ ص ۲ ح ۱.


[۳۵]. ر. ک: تهذیب الأحکام: ج ۳ ص ۲ ح ۱ و ص ۴ ح ۷.


[۳۶]. بصائر الدرجات: ص ۴۸۶ ح ۱۴.


[۳۷]. همان: ح ۱۵.


[۳۸]. علل الشرائع: ص ۱۹۷ ح ۱۲، الإمامة والتبصرة: ص ۱۶۲ ح ۱۴.


[۳۹]. معجم مصطلحات الرجال و الدرایة: ص ۴۱ ـ ۴۲: «هو تَفریقُ الحدیثِ علی الأبوابِ اللائِقَةِ بِه، لِلإحتجاجِ المُناسبِ، معَ مُراعاةِ ما سَبَقَ مِن تَمامیةِ مَعنَی المَقطوعِ».


[۴۰]. عدّة الاُصول: ج ۱ ص ۹۵.


[۴۱]. الجعفریات: ص ۲۴۱.


[۴۲]. شیخ کلینی، بابی را در الکافی، به این موضوع، اختصاص داده است الکافی: ج ۱ ص ۵۱.


[۴۳]. ر. ک: عدّة الاُصول: ج ۱ ص ۹۵.


[۴۴]. ر. ک: البدر الزاهر: ص ۱۸۵. نیز، ر. ک: کتاب الأحادیث المقلوبة و جواباتها: ص ۳۱.


[۴۵]. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۱ ص ۱۰ ح ۱۳ ؛ تهذیب الأحکام: ج ۱ ص ۳۵۶ ح ۲۷.


[۴۶]. این توجیه از علاّمه شعرانی است. ر. ک: منتقی الجمان: ج ۱ ص ۷۴ ؛ کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۱ ص ۱۰ پانوشت مرحوم علی اکبر غفّاری.


[۴۷]. اعراف: آیه ۱۵۷.


[۴۸]. تفسیر القمّی: ج ۱ ص ۲۴۲، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۵۵ ح ۱۲.


[۴۹]. برای آگاهی از کاربرد این واژه در معنای قطع رابطه، ر. ک: الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۲۶۱، تفسیر القمّی: ج ۲ ص ۳۰۹.


[۵۰]. ر. ک: سنن النسائی: ج ۱ ص ۲۸.


[۵۱]. این نظر، مستند به روایت است (ر. ک: تهذیب الأحکام: ج ۱ ص ۲۱ ح ۵۲).


[۵۲]. الاستبصار: ج ۱ ص ۹۵ ح ۱۶.


[۵۳]. همان جا.


[۵۴]. وسائل الشیعة: ج ۱ ص ۱۹۹ ذیل ح ۷۴۰.


[۵۵]. برای نمونه، اگر وجود راوی غیر امامی واقع در سند را موجب ضعف بدانیم و رجال شناسان، یکی از حلقه ها را غیر امامی بخوانند، حدیث، ضعیف السند می شود.


[۵۶]. ر. ک: رجال النجاشی: ج ۲ ص ۲۰۴ ش ۸۸۸.


[۵۷]. انگیزه های تدلیس، متعدّد است ؛ مانند برملا نشدن ضعف راوی واقع در سند یا پنهان کردن افتادگی حلقه های سند.


[۵۸]. در محلّ و تعداد راویان ساقط در حدیث مُعضِل، اختلاف است ر. ک: المستدرکات، مامقانی: ج ۴ ص ۳۵۲.


[۵۹]. الکافی: ج ۱ ص ۴۸ ح ۱.


[۶۰]. همان: ص ۱۲ ح ۱۱.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

این نوشته می کوشد به این پرسش ها پاسخ دهد:
مخاطبان آموزه های معرفتی معصومان(ع)، این همانی حدیث و سنت و همچنین استناد و اعتبار روایت را چگونه احراز میکنند؟ چه روایتی را مقبول و گزارش سنت دانسته و چه روایتی را با چه استدلالی کنار می نهند؟ ملاک و معیار آنان در ردّ و قبول حدیث چیست؟

“سنت” سخن یا رفتاری است که از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) صادر شده است. آن گاه که «سنت» از طریق راویان برای دیگران حکایت شود عنوان “حدیث” می یابد. از این رو، حدیث، گزارش سنت است.

با استمرار روند نقل حدیث توسط مشایخ حدیثی برای شاگردان، سلسله سند حدیث پدید آمده است. از این رو در دوره های پسین، پیکره حدیث از دو قسمت «متن» و «سند» تشکیل و ارائه شده است.

این روایات در دوره های بعد از سوی عالمان و محدثان در مصادر و منابع حدیثی جمع آوری شده و در اختیار نسل های پسین قرار گرفته اند.

طبیعی است که بنا بر عللی همچون گزیده گویی، فراموشی، تصحیف در گفتار یا نوشتار، احساس عدم نیاز و…، گاه فردی از میانه سلسله اسناد کاسته شده و حتی روایتی بدون ذکر سند در منابع حدیثی جای گرفته است. از این رو، مجموعه روایات موجود در مصادر حدیثی، از منظر استناد، سلسله سند و اتقان و اعتبار سند حدیث، جایگاه متفاوتی در حکایت سنّت دارند.

اکنون این پرسش رخ می نماید که مخاطبان آموزه های معرفتی معصومان(ع)، این همانی حدیث و سنت و همچنین استناد و اعتبار روایت را چگونه احراز میکنند؟ چه روایتی را مقبول و گزارش سنت دانسته و چه روایتی را با چه استدلالی کنار می نهند؟ ملاک و معیار آنان در ردّ و قبول حدیث چیست؟

این موضوع، دغدغه همیشگی عالمان و محدثان از دوره کهن بوده و با گذشت زمان و پدیدآمدن فاصله زمانی بیشتر با دوره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) دارای پیچیدگی و غموض بیشتری نیز شده است. عالمان در دوره های گوناگون، رویکردهای متفاوت نظری و عملی در اعتبارسنجی روایات حوزههای مختلف معرفتی داشته و مباحث فراوانی را در این حوزه مطرح کرده اند.

پاسخگویی به پرسش های پیشین، نیازمند روشن شدن مبانی و معیارهای اعتبار سنجی روایت خواهد بود که پرسش هایی جدیدتر را پدید می آورد:

  1. آیا اعتماد و عدم اعتماد به گزارش حدیثی، امری عرفی و عقلایی است، یا رویکردی شرعی از جانب شارع مقدس برای اعتبارسنجی روایت لحاظ شده است؟
  2. در صورت پذیرش هر یک از رویکردهای پیش گفته، ویژگی های لازم برای قبول روایت چیست؟
  3. آیا رویکرد عالمان در دوره های متفاوت تاریخی، تغییر، تحول و تطوّر یافته است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، این دگرگونی چرا و چگونه رخ داده است؟
  4. ویژگی ها، ممیزات و موارد افتراق این رویکردها کدام اند؟

در پاسخ به این پرسش ها و به اختصار، مباحث اصلی مرتبط با حوزه اعتبار سنجی را مطرح کرده و مباحث تفصیلی را به کتاب های تفصیلی و مرجع احاله می دهیم:


رویکردهای اعتبار سنجی

دو رویکرد اصلی با دو مبنای متفاوت در اعتبار سنجی روایات وجود دارند:


  1. وثوق سندی:

شیوه ای مبتنی بر بررسی راویان موجود در سند روایت است که با توجه به اتصال سند، وثاقت راویان و مذهب آنان، روایت را به چهار گروه صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم می کند. سه گروه اوّل معتبر محسوب شده و گروه چهارم غیر معتبر است.

در این شیوه، رکن اصلی اعتبار حدیث، بر راویان بنا شده و قرائن دیگر کمتر در اعتباربخشی یا اعتبارزدایی روایت اثرگذار هستند.


  1. وثوق صدوری:

مراد از وثوق صدوری، اعتماد و اطمینان عقلایی بر مفاد خبر با توجه به احراز میزان واقع نمایی آن است. بر اساس این دیدگاه، اعتماد یا عدم اعتماد به گزارش راویان، موضوعی ویژه حدیث نیست، بلکه از قواعد عمومی، عرفی و فراگیر حجیت خبر و گزارش در جامعه بشری پیروی می کند.

خبر به دو گروه شایع و غیر شایع تقسیم می شود. خبر شایع یا متواتر، خبری است که شمار راویان ناقل آن در هر طبقه، آن مقدار فراوان باشد که اعتماد عرفی به گزارش آنان پدید آید.

اعتبار خبر غیر شایع یا “خبر واحد” ـ که دارای این شمار راوی نیست ـ نیازمند قرائن اطمینان بخش در ناحیه راوی، منبع و متن است. اگر برایند قرائن موجود در این سه حوزه به گونه ای باشد که اعتماد و وثوق عرفی به گزارش پدید آورد، خبر را موثوق الصدور می نامیم. مراد از وثوق صدوری نسبت به خبر، آن است که عرف عقلا به سبب وجود قرینه های متفاوت در منبع و محتوای گزارش، آگاهی پدید آمده از محتوای آن خبر را قابل عمل شمرده و بی اعتنایی به محتوای آن را ناپسند می دانند.

عالمان اصولی متأخرشیعه، مهم ترین دلیل بر اعتبار خبر واحد را بنای عقلا یا سیره عقلایی در پذیرش خبر دانسته اند. آنان دلایل قرآنی، روایی و اجماع را نیز به عنوان مؤید سیره عقلا دانسته و دلیل مجزا نشمرده اند.[۱]

برای تحلیل و تبیین این نظریه، لازم است نخست رویکرد کلی عرفی و عقلایی در اعتماد به گزارش ها را تحلیل کرده و آنگاه این رویکرد را بر پذیرش حدیث تطبیق دهیم.


الف ـ رویکرد عقلایی در پذیرش خبر

همه انسان ها در روند زندگی اجتماعی خویش نیازمند ایجاد و تثبیت رابطه اجتماعی با دیگران، تصمیم گیری در مواجهه با آنان، ابراز احساس و عاطفه، پیگیری مباحث و روابط اجتماعی، داد و ستد، معامله و پیگیری حقوقی و قضایی و… هستند.

بیشتر این تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها برگرفته از اطلاعات و گزارش هایی هستند که افراد جامعه، بدون واسطه یا با واسطه از دیگر مردمان شنیده و اخذ کرده اند و کنش و واکنش خود را مبتنی بر آن گزارش ها سامان داده اند.

بنابراین، روند و روال زندگی اجتماعی، مبتنی بر تبادل اطلاعات و آگاهی با دیگران است و بدون آن چرخه زندگی و تصمیم گیری دچار آسیب و رکود میشود.

تحلیل رویکرد انسان ها در مواجهه با گزارش دیگران، اعم از شنیدن، پذیرش و اعتماد، احتیاط، ترتیب اثر، واکنش مناسب، بی اعتنایی، مردودشماری و…، نشانگر روش عقلایی در این چرخه است.

شاخص های محوری در مواجهه با گزارش دیگران، چند رکن اساسی دارد:

  1. اهمیت گزارش و مفاد آن؛
  2. قرائن همراه گزارش ؛
  3. منبع خبر (گوینده یا گویندگان گزارش و سلسله افراد واقع در اسناد آن) ؛
  4. آثار پدید آمده مبتنی بر پذیرش یا عدم پذیرش گزارش.

انسان ها با توجه به برایند اعتماد به مجموعه معیارهای گفته شده، گزارشی را پذیرفته و گزارشی را کنار می نهند.

نتیجه آنکه:

  1. هر مقدار که مفاد خبر مهم و قابل اعتنا باشد، رویکرد سخت گیرانه تری در اعتماد بر آن در پیش می گیرند؛
  2. اگر ضرر محتمل بر عدم ترتیب اثر بر خبر افزون شود در پذیرش آن احتیاط را رعایت کرده و به آن عمل می کنند تا ضرر محتمل کمتری متوجه آنان شود.
  3. گزارشی که قرائن بیشتری همراه آن باشد بهتر مورد قبول خواهد بود.
  4. گزارشی که گزارشگرانِ بیشتر، منابع معتبرتر، سلسله اسناد کمتر و افراد شاخص و قابل اعتمادتری داشته باشد، پذیرش آسان تری خواهد داشت.

این رویکرد مبتنی بر قبول مطلق یا ردّ مطلق هر خبر و گزارش نیست، بلکه با توجه به معیارهای مطرح شده، طیفی گسترده و منعطف از اعتماد تام تا عدم اعتماد را برای گزارش ها محتمل می سازد. به سخن دیگر، پذیرش این رویکرد، به معنای پذیرش هر خبر و اعتماد بر آن، یا نپذیرفتن هر خبر و بی اعتمادی بر آن، نیست. بلکه با توجه به معیارهای پیش گفته، هر گزارش، تحلیل شده و اعتبار و واقع نمایی آن ارزش گذاری می شود. آن گاه با توجه به برایند امتیازهای موجود در هر گزارش، نسبت به آن عکس العمل مناسب نشان داده می شود.

از سوی دیگر، جامعه و عرف عقلا نیز رویکرد افراد جامعه در پذیرش یا رد خبر را رصد، بررسی و تحلیل کرده و عملکرد پذیرنده خبر را تأیید، یا او را مؤاخذه می کنند. همچنان که گاه پذیرش برخی گزارش ها را ناپسند دانسته و ترتیب اثر دادن برخی از مردم بدان را تقبیح می کنند.

با توجه به نکات مطرح شده می گوییم:

رویکرد انسان ها که از آن در اصطلاح عالمان اصولی، به سیره عقلا یاد می شود مبتنی بر پذیرش خبر و عمل به آن است. این رویکرد، ملاک و معیار دارد و مطابق با اصول عقلایی، قابل تحلیل، تبیین و دفاع است.

این شیوه براساس تسهیل و روانسازی روابط اجتماعی است تا امور روزمره زندگی مردمان مختل نشود و روال زندگی اجتماعی به گونه آسان تر به جریان افتد. به بیان دیگر، سختگیری، دقت زیاد و انعطاف نداشتن در این شیوه، سبب رکود و سکون در تصمیم گیری و زندگی اجتماعی می شود.

طبیعی است که به سبب اشتباه در معیار، یا محاسبه معیار، برخی موارد خطا در این رویکرد عرفی پدید آید، ولی موارد اندک خطای موجود در این روند، قابل اغماض است و نمی توان با دستاویز قرار دادن این میزان خطا، نظام اجتماعی و روند حاکم بر آن را دچار سردرگمی، بی تصمیمی، تشتت و اختلاف کرد.


ب ـ رویکرد عقلایی در پذیرش حدیث

رویکرد وثوق صدوری عمومی نسبت به گزارش های روزمره زندگی – که سیره عقلایی دانسته و در سطور پیشین تبیین شد – در پذیرش حدیث، بروز و ظهوری ویژه خود را دارد. به دیگر سخن، اگر چه اصل رویکرد عمومی در مواجهه با گزارش های متعارف اجتماعی، بن مایه رویکرد عقلایی در مواجهه، پذیرش یا عدم پذیرش احادیث است، ولی ویژگی ها و قرینه های افزاینده و کاهنده اعتماد به حدیث با ویژگی های موجود در گزارشهای عمومی و عرفی و اجتماعی تفاوت داشته و متمایز از آن است.

ویژگی های اعتبارافزا یا اعتبارزدا در حدیث را می توان اینگونه دسته بندی کرد:


ـ ویژگی های منبع و مصدر حدیث

  1. قدمت و کهن بودن: هم عصر بودن یا نزدیک تر بودن به زمان صدور سنّت، سبب اعتماد بیشتر به کتاب و آسیب کمتر در نقل اولیه خواهد بود.
  2. شهرت: کتاب هایی که در طرق اجازه و نقل حدیثی قرار داشته و نزد عالمان مشهور بوده اند، اعتباری افزون بر کتاب های ناشناخته تر دارند.
  3. مقبولیت: منابع حدیثی که در حوزه های حدیثی مقبولیت و شایستگی دارند، اعتباری افزون بر مصادر متوسط دارند.
  4. ضابط بودن مؤلف: میزان ضبط و اتقان نقل مؤلفان منابع حدیثی یکسان نبوده است. هر مقدار که بر ضابط بودن مؤلف افزوده شود، اعتبار کتاب و روایات آن بیشتر می شود.
  5. شهرت، تخصص و مهارت راوی: راوی یا نویسنده کتاب حدیثی که دارای تخصص ویژه در حوزه معرفتی نگاشته خود، همانند کلام، فقه، اخلاق، تفسیر یا تاریخ باشد، اعتماد بیشتری را پدید خواهد آورد.
  6. پرهیز از نقل روایات منکر و شاذ: کتاب هایی که متون منحصر به فرد، مستبعد و منکر بیشتری داشته باشند، اعتماد کمتری پدید می آورند.
  7. مدرسه و حوزه حدیثی: هر یک از مدارس حدیثی شیعه، همانند مدرسه کوفه، قم، بغداد و حلّه، و حوزه های متفاوت آن، ویژگی هایی خاص خود را دارند که سبب افزایش یا کاهش اعتماد به منابع حدیثی نگاشته شده در آن مدرسه و حوزه حدیثی و روایات آنها می شود.


ـ ویژگی های سند و راوی

  1. صحت سند: سند متصلی که همه راویان آن امامی و ثقه باشند اعتماد بیشتر پدید آورده و اعتبار افزون تری دارد.
  2. حسن بودن: حدیثی که به سبب وجود فرد ممدوحی که بر وثاقت او تصریح نشده، اعتبار کمتری از حدیث صحیح دارد.
  3. موثق بودن راویان: اصل روایت، به سبب وجود راویان موثق معتبر است، ولی چون فردی غیر امامی در سند وجود دارد، اعتبار کمتری نسبت به حدیث صحیح دارد ؛ زیرا اعتماد کمتری پدید می آورد.
  4. اتصال سند: روشن است که سند متصل اعتباری افزون بر سند مرسل و غیر متصل دارد.
  5. شهرت راوی: راویان مشهور به فضل، دیانت، ضبط، وثاقت و پیشینه شاخص، اعتباری افزون تر از راویان ثقه غیر مشهور دارند.
  6. شیخ اجازه بودن: روایانی که مورد مراجعه محدثان دیگر بوده و استاد حدیثی و شیخ اجازه محسوب می شوند، اعتمادی ویژه پدید می آورند.
  7. اصحاب اجماع: اصحاب اجماع، یک گروه ویژه هجده نفره از راویان حدیثی هستند که نزد عالمان شیعه شاخص محسوب شده و اعتباری خاص دارند.


ـ ویژگی های محتوا

  1. هماهنگی با روح قرآن و سنّت: گوهر و روح دین مبتنی بر حق، عدالت، تعبّد، دوری از گناه و ولنگاری است. روایتی که با روح دین سازگار باشد، اعتمادی افزون بر روایت مخالف خود دارد. روشن است که آگاهی از روح قرآن و سنت، پس از ممارست طولانی با این دو منبع پدید می آید. از این رو ادعای هر نورسیده و تازه واردی در باره گوهر دین، پذیرفته نیست.
  2. علو مضمون: والایی و تعالی مضمون و محتوای حدیث، قرینه ای بر صدور آن از سوی معصوم(ع) تلقی می شود. با آن که حکیمان و دانشمندان نیز سخن حکیمانه و شایسته می گویند، ولی اعتماد عقلایی به صدور سخنی با مضمون های بلند و شایسته از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)، بیش از روایات متوسط است.
  3. اهمیت و دقت احادیث اعتقادی: روایات اعتقادی، دارای دقت ویژه ای هستند. دقت و عمق روایت اعتقادی گزارش شده، سبب پدید آمدن اعتماد بیشتر بدانها خواهد شد.
  4. فطری بودن روایات اخلاقی: روایات اخلاقی با فطرت سلیم انسانی ارتباط برقرار سازند. به تبع روایتی که منکر باشد، اعتماد کمتری پدید می آید.
  5. رعایت ظرافت های فقهی: زاویه دید فقیهانه، دقت و ظرافت فقهی حقوقی ویژه ای می طلبد که برگرفته از ظرافت موجود در روایات فقهی است. اتقان روایت با رعایت این ظرافت ها نمایان می شود.
  6. پرهیز از رکاکت الفاظ و محتوا: الفاظ معصومان(ع) از رکاکت و ناپسندی لفظی و محتوایی تهی است، ولی ممکن است در نقل به معنای راویان این آسیب رخ داده باشد. هر چه که باشد، اعتماد به متن را کاهش می دهد. روشن است که تشخیص رکاکت لفظی و محتوایی نیز نیاز به ذوق ادبی حدیثی دارد.
  7. کاهش متون مستبعد: ممکن است برخی متون فراتر از عقل عادی ما در منابع حدیثی وجود داشته باشند، ولی نقل فراوان و بی ضابطه متون بعید و دور از انتظار، نباید تبدیل به رویه و روند شود. این شیوه، اعتماد به متن یا کتاب را کاهش می دهد.


ـ دیگر ویژگی ها

  1. فضائل اهل بیت(ع) از لسان مخالفان: اعتماد به گزارشهای نقل شده از دشمنان یا مخالفان اهل بیت(ع) عقلایی نیست. با وجود این، شنیدن فضایل امیر المؤمنین(ع)از زبان معاویه و عمرو بن عاص و افراد مشابه آنها، اطمینانی بیش از افراد معمولی و حتی ثقه پدید می آورد.
  2. فراوانی و تکرار محتوا: تکرار یک مضمون و محتوا در روایات متفاوت و با تقریرها و بیان های گوناگون، سبب استفاضه مضمونی آن شده و اعتماد بدان را افزایش می دهد.
  3. آزمون تجربی: برخی روایات همچون روایات طبی قابلیت آزمودن تجربی دارند. پاسخ مثبت به این آزمون ها، افزایش اعتماد به متن را پدید می آورد.


کاربست ویژگی ها

مهارت در کشف ویژگی های مثبت و منفی هر روایت، به افزایش یا کاهش اعتماد به آن می انجامد. کاربست این ویژگی ها به گونه صحیح و منضبط، سبب اعتمادزایی و افزایش اعتماد یا کاهش اعتماد به حدیث شده و نتیجه نهایی را از برایند مجموعه ویژگی ها، فراروی مخاطب متخصص و فرهیخته قرار دهد.

روشن است که با استفاده از مجموعه معیارهای پیش گفته، ممکن است حدیث مرسلی که مقبولیت قدمایی داشته و از سوی عالمان کهن پذیرفته شده است، اعتباری افزون تر از حدیث صحیح السندی بیابد که مشهور عالمان از آن اعراض کرده و بدان فتوا نداده اند. از این رو، برخی عالمان شیعه به صراحت، اعلام کرده اند که اعراض مشهور عالمان و فقیهان از فتوا دادن به مضمون حدیث، سبب کاهش اعتبار حدیث خواهد شد و مقبولیت روایت نزد آنان یا فتوا دادن به محتوای حدیث فقهی، ضعف سند حدیث را جبران خواهد کرد.[۲]


رابطه ویژگی راوی و وثوق صدور

با آن که عوامل گوناگونی بر پدید آمدن وثوق صدوری و افزایش اعتبار حدیث اثر گذار هستند ولی جایگاه ویژه نقش راویان و سلسله اسناد در پدید آمدن وثوق به متن، هویتی خاص به این معیار بخشیده و آن را از دیگر معیارها متمایز ساخته است. به سخن دیگر، ویژگی راوی نقش محوری و اساسی در اعتماد افزایی به متن دارد. از این رو، پرسش از معصومان(ع) درباره وثاقت برخی راویان یا اعلان وثاقت راویان خاص از سوی معصومان(ع) در جوامع حدیثی ما نمود ویژه یافته است.

گفتنی است که در دوره حضور ائمه(ع) و دوران آغازین حدیث گویی و حدیث شنوی، منابع حدیثی اندک بوده و مؤلفان آن نیز، راویان اولیه و شناخته شده حدیث بودند. سلسله اسناد کوتاهتر بوده و تفاوت میان حوزه های حدیثی مشهود نبود. بدین سبب، ملاک های دیگر درباره منبع و محتوا و قرائن موجود در آن کمتر مورد توجه بود. از این رو، پرسش درباره وثاقت راوی و بیان اوصاف راوی در روایات، به صورت پررنگ تر جلوه گر است.


تطور تاریخی

در سال های پایانی دوره حضور امامان و سده های اول پس از غیبت، قرائن مرتبط با پدیداری وثوق به نگاشته های حدیثی فراوان بود و نسخه های نخست حدیثی که در دوره حضور نوشته شده و در اختیار راویان و محدثان قرار گرفته بودند شمار فراوانی داشتند. طبیعی است که نزدیکی زمان به دوره نگارش اصول اولی حدیثی، دستیابی به قرائن موجود در منابع حدیثی و فهارس پدید آمده بر اساس آن را برای شاگردان و عالمان پیشین آسان می ساخت.

از این رو، ملاک اعتبار روایت تا سده ششم هجری، وثوق صدوری برگرفته از قرائن ایجابی و سلبی در منبع، راوی و محتوا بود.

گفتنی است، حتی افرادی همچون سید مرتضی و ابن ادریس، که رویکردی متفاوت با عالمان هم عصر خویش داشته و حجیت خبر واحد را انکار می کردند، این نکته را پذیرفته بودند که در صورتی که خبر و گزارش، محفوف به قرائن باشد، قابل پذیرش است. به سخن دیگر، آنان نیز وثوق صدوری پدید آمده از قرائن همراه با خبر را شایسته اعتماد می دانستند.[۳]

ولی این شیوه اعتبار سنجی، مشکلاتی داشت که با گذشت زمان، دور شدن از دوره نگارش های آغازین و دسترسی کمتر به قرائن منابع اولی و فهارس بیشتر نمایان می شد.

در سده هفتم هجری و در دوره سید احمد بن طاووس و علامه حلی و به همت این دو، به ویژه علامه حلی، شیوه اعتبار سنجی روایت متحول شده و از وثوق صدوری به وثوق سندی تغییر یافت.

ادعای اصلی بنیان گذاران شیوه نوین آن بود که ما راهی برای دستیابی به قرائن اثرگذاری که در اختیار قدما بود، نداریم. از این رو، راهی اجتهادی برای اعتبار سنجی روایات وجود ندارد. بر این پایه، نیاز به ضابطه علمی دقیق، فنی، اجتهادی و قابل سنجش و بازخواست برای اعتبار سنجی احساس می شود. بهترین راهکار در این مرحله، شیوه ارزیابی سندی براساس وثاقت راویان واقع در سلسله اسناد روایت است.

تغییر رویکرد عالمان از معیار وثاقت صدوری به معیار وثاقت سندی و رجالی سبب شد تا بسیاری از متون روایی پیشین که نزد قدمای اصحاب امامیه، معتبر و صحیح شمرده می شدند، بر اساس سنجش با معیار جدید، معتبر شمرده نشوند.[۴]

در حقیقت از سده هفتم هجری، رویکرد وثوق صدوری که مبتنی بر قرائن و عوامل متعدد اعتباربخشی بود، تنها بر یک جزء از عوامل پیشین تمرکز یافت و تشخیص اعتبار حدیث تنها براساس وثاقت راویان موجود در سلسله سند صورت گرفت.

این رویکرد در آثار عالمانی همچون علامه حلی، شهید ثانی، صاحب معالم و صاحب مدارک، نمودی ویژه یافت. این شیوه حدود چهار سده استمرار یافت و شیوه پیشین را به محاق کشانید.

اصرار بر شیوه سندمحور، افراط در استفاده از آن و ضعیف شمردن بسیاری از روایات موجود در جوامع حدیثی، به ویژه کتب اربعه، به واکنش گروهی از عالمان در سده یازدهم هجری منجر شد که نتیجه آن پدید آمدن اخباریان و رویکرد اعتمادبخشی تام به روایات، به ویژه روایات کتب اربعه بود.

رویکرد جدید، همراه با اخبارگرایی شدید خود، بر کنار نهادن قرآن کریم از دایره افاده و استفاده، کنار نهادن اصول فقهِ برگرفته از قواعد عقلی و اجماع، به عنوان شیوه پذیرفته اهل سنت تأکید داشت. رویکرد اخباریگری که حدود دو سده استمرار داشت، بر سیر روند تفکر شیعه اثرگذارد و برخی آسیبها را بر روند این تفکر وارد ساخت. اگر چه با نگارش آثار متعدد حدیثی و ترویج نگاشته های حدیثی، زمینه تحقیقات بیشتر نقلی را هم فراهم ساخت و آثار ماندگاری با این رویکرد پدید آورد.

در سده سیزدهم هجری، مرحوم وحید بهبهانی پس از براندازی تفکر اخباریگری، شیوهای جدید در اعتبار بخشی و اعتمادسازی به روایات ایجاد کرد که رویکردی میانه و گونه ای وثوق صدوری براساس داشته های موجود زمانه خود بود.

روشن است که در این سال ها، بسیاری از قرائن موجود در کنار روایات که در سده های اولیه موجود بود، از میان رفته و قابل بازیابی نبود. از این رو، نیاز به پی ریزی ملاک ها و معیارهایی برای اعتبار سنجی روایات براساس رویکرد وثوق صدوری احساس می شد که این مهم را مرحوم وحید بهبهانی به انجام رساند.[۵]

پس از وی، هر دو رویکرد وثوقِ سندی و وثوقِ صدوری، در کنار هم به حیات خود ادامه دادند. فقیهانی چون شیخ انصاری، محقق همدانی و آیت اللّه بروجردی رویکرد وثوق صدوری را با ویژگی های خاص خویش مطرح کردند همچنان که برخی عالمان، همانند آیت اللّه خویی و بسیاری از شاگردان ایشان، رویکرد سندمحور را در اعتماد به حدیث پی گرفته و نگاشته هایی همچون “معجم رجال الحدیث” را پدید آوردند.


تقسیم بندی روایات از منظر وثاقت سندی

تقسیم چهارگانه حدیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف، پیامد رویکرد سندمحور است که براساس اتصال و انقطاع اسناد روایات ایجاد شده است.

مراد از حدیث صحیح، حدیثی است که دارای اسناد متصل (بدون افتادگی یا جهالت راوی میانی) باشد و تمام راویان موجود در سلسله اسناد حدیث، ثقه و امامی بوده و به وثاقت آنان تصریح شده باشد.

حدیث حسن، حدیثی است که دارای سند متصل امامی است، ولی دست کم یکی از افراد واقع در سند حدیث، دارای وثاقت صریح نیست، ولی حُسنِ او به سبب مدح رجالیان احراز شده است.

حدیث موثق همانند حدیث صحیح است و سلسله اسناد متصل آن از راویان ثقه تشکیل شده است، ولی دست کم یکی از افراد واقع در این سلسله، دوازده امامی نیست.

حدیث ضعیف، حدیثی است که مانند سه گروه پیشین نباشد. یعنی یا کلاً بدون سند گزارش شده باشد، یا سند غیر متصل داشته، یا دربردارنده فردی ضعیف باشد.

تأمل در رویکرد سندمحور نشان می دهد نقطه اتکای اعتبار سنجی حدیث، بر راویان و ویژگی های آنان قرار گرفته و قرائن دیگر اعتبار سنجی به کناری نهاده شده اند.

در میان ویژگی های راویان نیز، اساس کار بر وثاقت راوی قرار داده شده است که اگر راوی امامی باشد، اعتبار افزون تری یافته و عنوان صحیح می یابد و اگر کمتر از تصریح به وثاقت باشد، عنوان حسن می یابد.

اگر چه در میان بسیاری عالمان، از ویژگی ضابط بودن راوی سخن نرفته، ولی به نظر می رسد این خصیصه مورد نظر آنان بوده و ویژگی «عدم ضبط» به عنوان نقطه ضعف راوی مطرح شده است. به سخن دیگر، اگر احراز شود که راوی ضابط نیست، اعتبار روایات او کاهش می یابد.

نکته مهم آن است که در این رویکرد، شیعه امامی بودن امتیاز تلقی شده، ولی ملاک اصلی شمرده نمی شود. از این رو، اگر به هر شیوه وثاقت راوی غیر شیعه احراز شود، روایت او موثق و معتبر خواهد بود. روشن است که احراز وثاقت راوی، بیشتر از طرق مقبول نزد عالمان شیعه ممکن خواهد شد.

با توجه به نکات پیش گفته، معنا و ارزش روایات معتبر و مرسل نیز آشکار می شود. روایت معتبر، روایتی است که سند صحیح، حسن یا موثق داشته باشد و اعتماد بر آن لازم است.

روایت مرسل نیز که دارای افتادگی در سند است، به سبب ناآگاهی ما از راوی محذوف، از اقسام روایت ضعیف شمرده شده و غیر معتبر است.


شرایط دیگر راوی در کتاب های درایه

گفته شد که وثاقت راوی، یکی از ویژگی های اثرگذار در دو رویکرد وثوق سندی و وثوق صدوری است. در کتاب های مصطلح الحدیثِ متأخر، افزون بر این ویژگی چهار شرط اسلام، عقل، بلوغ و ضبط[۶]نیز مطرح شده اند.

مقایسه این شرایط با ویژگی های اعتمادزا در وثوق صدوری روشنگر نکات ذیل است:

  1. شرایط عمومی همانند، بلوغ و اسلام در پذیرش خبر اثرگذار نیستند ؛ اگر چه ممکن است میزان وثوق به خبر را کاهش دهند.

طبیعی است که اعتماد انسان به گفتار کودک نابالغ غیر ممیز، کمتر از فرد بالغ عاقل است اگر چه گاه و در برخی موارد ممکن است اعتماد به کودکی که در بیان مشاهدات خود دوستی، دشمنی و تمایلات حسابگرانه ندارد، بیش از انسان های حسابگری باشد که در گفتار خود معیارهای غیر واقعی را درنظر گرفته و متن خبر را مطابق با منافع خود توضیح داده و تشریح می کنند.

  1. اعتماد به قول فرد غیر مسلمان در معارف دینی، به گونه متعارف، اعتمادزا و اعتمادبخش نیست، ولی اگر قرائنی بر واقع نمایی آن باشد، مشکلی در پذیرش آن نیست.
  2. عقل، به عنوان شرط اطمینان بخش در وثاقت راوی مورد توجه است. روشن است که سخن دیوانه و مجنون، وثوق ایجاد نمی کند. البته کاستی عقل، بازه گسترده ای دارد که برخی از موارد آن آسیبی به گزارش وارد نمی کند و در نتیجه سخن فرد پذیرفتنی خواهد بود.
  3. شرط ایمان به معنای شیعه بودن راوی است و مطابق با معیارهای پیش گفته در این نوشتار، شرط اساسی در پذیرش خبر نیست. اگر چه در مباحث خاص و اختلافی میان مذاهب، اعتماد به قول غیر شیعه به ویژه آن گاه که مخالف معتقدات شیعه باشد با سیره عقلا موافق نیست. ولی این نکته به سبب قرینه موجود بر عدم وثوق در این روایت است، نه آن که شرط اساسی در عدم پذیرش همه اخبار افراد غیر شیعه باشد.
  4. تنها شرط قابل توجه و اعتنا در این مجموعه، شرط ضابط بودن راوی است. یعنی شنونده، سخن امام(ع) یا راوی پیشین را دقیق و کامل دریافت کرده و دقیق و کامل به مخاطب پس از خود انتقال داده، دارای حافظه متعارف، خوب و به دور از فراموشی بوده و اوهام و تصورات خود را به دیگران منتقل نکرده است. این شرط به گونه متعارف، در افراد جامعه وجود دارد، ولی اگر احراز شود که فردی، ضابط و منضبط نیست، سخن او اعتباری نخواهد داشت. به بیان دیگر، به گونه طبیعی، شرط اولیه ضابط بودنِ عرفی در راویان وجود دارد؛ ولی اگر کسی از میانگین عرفی جامعه، سطح ضبط پایین تری داشته باشد، به سخن او توجه نمی شود.

امیر مؤمنان(ع) در تقسیم بندی چهارگانه راویان حدیث پذیرش روایت فرد غیر ضابط را ناصحیح شمرده و فرموده است:


رَجُلٌ سَمِعَ مِن رَسولِ اللّه (ص) شَیئا لَم یحمِلهُ عَلی وَجهِهِ، ووَهِمَ فیهِ، ولَم یتَعَمَّد کذِبا، فَهُوَ فی یدِهِ، یقولُ بِهِ ویعمَلُ بِهِ ویرویهِ، فَیقولُ: أنَا سَمِعتُهُ مِن رَسولِ اللّه (ص)، فَلَو عَلِمَ المُسلِمونَ أنَّهُ وَهِمَ لَم یقبَلوهُ، ولَو عَلِمَ هُوَ أنَّهُ وَهِمَ لَرَفَضَهُ.


[۷]


مردی است که چیزی از پیامبر خدا(ص) شنیده، امّا آن را درست درنیافته و در آن دچار اشتباه شده، ولی قصد دروغ بستن نداشته است. او چنین حدیثی را در دست داشته و آن را نقل می کند و به کارش می بندد و روایتش می کند و می گوید: من این را از پیامبر خدا(ص) شنیده ام. اگر مسلمانان می دانستند که او اشتباه می کند، آن را نمی پذیرفتند و اگر خودش هم می دانست که اشتباه کرده، آن را کنار می گذاشت.


نتیجه:

خلاصه سخن آن که ملاک و معیار اصلی در پذیرش روایت و اعتبار سنجی آن، ملاک و معیار عقلا در شیوه زندگی اجتماعی خود است که مبتنی بر تحلیل خبر و کنار هم نهادن قرائن اعتبارزا و اعتبارزداست. برایند مجموعه این قرائن عقلایی گزارشی را مقبول و گزارش دیگر را غیر معتبر می سازد.

همچنین، وثاقت راویان موجود در سلسله اسناد، یکی از قرائن مهم و تأثیرگذار در این مجموعه است، ولی شرط انحصاری نیست.


[۱]. فرائد الاصول: ج ۱ ص ۳۴۶، کفایة الاصول: ص ۳۰۳، حاشیة الکفایة للبروجردی: ج ۲ ص ۱۳۰، نهایة الاصول: ص ۵۱۷ و ۵۲۶، أنوار الهدایه: ج ۱ ص ۳۱۳، تهذیب الأصول: ج ۲ ص ۱۶۷، کتاب البیع للإمام الخمینی: ج ۵ ص ۲۲، حاشیة الکفایة للطباطبائی: ج ۲ ص ۲۱۰، اصول الفقه للمظفر: ج ۳ ص ۹۶.


[۲]. ر.ک: البدر الزاهر: ص ۳۱۰ و ۳۱۱، دراسات فی المکاسب المحرمه: ج ۱ ص ۹۰، تسدید الاصول: ج ۲ ص ۶۳، المنهج الرجالی للبروجردی: ص ۷۹.


[۳]. منتقی الجمان: ج ۱ ص ۲.


[۴]. برای نمونه بیش از نیمی از روایات کتاب شریف الکافی مطابق با معیار جدید، ضعیف تلقی می شوند در حالی که ثقة الاسلام کلینی رحمه الله در مقدمه کتاب خود آنها را صحیح برشمرده و این اعتبارسنجی در بیشتر موارد مورد قبول عالمان پس از ایشان نیز قرار گرفته است.

همچنین نزدیک به یک سوم روایات کتاب من لایحضره الفقیه، عنوان روایت مرسل یافته و ضعیف سندی شمرده شده اند ؛ در حالی که شیخ صدوق رحمه الله آنها را معتبر دانسته و حجت میان خود و خدای خود می شمرد ؛ زیرا از مصادر و منابع مشهور حدیثی انتخاب شده اند.


[۵]. الفوائد الرجالیة للبهبهانی: ص ۵۹ و ۶۰، الفائد الحائریة: ص ۲۲۴ ـ ۲۳۳.


[۶]. ر. ک: الکافیة فی علم الدرایة: ص ۳۴، ۴۶، ۵۴، ۷۶، ۷۸، ۸۶، ۹۲. همچنین ر. ک: دانش رجال از دیدگاه اهل سنت: ص ۵۶ ـ ۶۱.


[۷]. ر. ک: ص ۲۱۶ ح ۲۶۰.

۲۴ام مهر ۱۳۹۷ گوناگون

عنوان کتاب : سیدالشهدا(ع)، پرچمدار پیروزی خون بر شمشیر

زمان پدیدآورنده: معاصر

محل نشر : قم

ناشر : عصر انقلاب

نوبت چاپ : اول

تاریخ انتشار : ۱۳۸۱ش

تعداد جلد : ۲

تعداد صفحه : ۴۱۱ + ۳۹۲

شمارگان :

قطع : وزیری

زبان : فارسی

نوع جلد :

رده بندی کنگره :

شابک :

جستجو در Lib.ir

کتاب، گزارش ساده و توصیفی از زندگانی امام حسین(ع) از ولادت تا شهادت است. این اثر، با انگیزه معرفی حرکت امام حسین و پیروزی نهایی او و بررسی اطلاع امام از شهادت خود و یاران آن حضرت به نگارش در آمده، و نویسنده بخش های مختلف کتاب خود را با اشعاری از خود و دیگر شاعران همراه، و در پایان مدارک کتاب خود را فهرست کرده است.

جلد اول این اثر، در هفت بخش تدوین شده است. از آغاز از لقب سیدالشهداء برای امام حسین بحث شده و به مناسبت، شرح حال حمزه، عموی پیامبر، به اختصار تشریح گردیده و آن گاه زندگانی امام حسین(ع) از ولادت تا امامت، که مطالبی از دوران کودکی، نام ها، لقب ها، و نیز، فضایل آن حضرت همراه با ذکر داستان هایی در این باره، داستان هایی از حسن خلق و احسان امام حسین(ع) احادیثی از آن حضرت، انگیزه های قیام امام حسین(ع)، سیاست های ضد اسلامی معاویه، مواضع امام حسین(ع) در برابر وی و یزید، مطالبی در باره شهادت امام، حرکت امام حسین از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا، سخنان آن حضرت در بین راه، عاشورا به عنوان نماد پیروزی خون بر شمشیر، پیروزی و ویژگی های قیام عاشورا، شهادت امام حسین(ع)، آثار قیام حضرت اباعبدالله(ع) و کرامت های آن حضرت، در چند بخش ارائه شده است.

جلد دوم این اثر، در شش بخش سامان یافته است. نقش اسیران کربلا، به ویژه امام سجاد و حضرت زینب و خطبه آن دو بزرگوار در کوفه و شام، تحولات پس از پیام رسانی اسیران کربلا در شام، نهضت توابین و اظهار ندامت یزید از کشتن سیدالشهدا و مطالبی در باره قاتل آن حضرت، از جمله مباحث آن است.

در بخش دیگری، انتقام مختار از قاتلان امام حسین و یارانش، مورد بحث قرار گرفته و به همین مناسبت با بیان شرح حالی از مختار و فرجام قیام او، و رفتار وی با قاتلان سیدالشهدا بازگو شده است. مطالبی نیز در باره فضیلت گریه بر امام حسین(ع)، اهمیت مجالس عزاداری، و عزاداری بودایی ها برای امام حسین(ع)، آثار شرکت در مجالس عزا و نقل داستان هایی در این باره آمده است. آثار و برکات زیارت قبر امام حسین(ع) با نقل حکایت هایی از زائران بارگاه حسین بن علی(ع) و نیز از علما و بزرگان، شرافت سرزمین کربلا و فضیلت تربت سیدالشهدا و شفابخشی آن و نقل قصه هایی در این باره و ثواب یاد کرد تشنگی حسین(ع)، مطالب پایانی کتاب است.